غزل شمارهٔ ۶۹۰۵
چون آب در لباس گل و خار بوده ایای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای
چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ایگه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای
موری اگر ز سینه برآورده است آهبا آن غرور حسن خبردار بوده ای
چون آب دایم آینه سازی است کار تودر پیش خود تو نیز گرفتار بوده ای
از خود به صد نگاه تسلی نمی شویاز ما زیاده تشنه دیدار بوده ای
ما غافل و تو از دل بیدار روز و شببیماردار این دل افگار بوده ای
چون مهر ما به خانه گدایی فتاده ایمتو شوخ چشم بر سر بازار بوده ای
امروز یوسف تو دکان را نبسته استدایم نهان ز جوش خریدار بوده ای
این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفتای کم نموده رخ تو چه بسیار بوده ای