گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۲۸

می وصل تو به کم حوصله ها ارزانینشائه خون جگر باد به ما ارزانی
ما تهیدستی خود را به دو عالم ندهیمنقد وصل تو به این مشت گدا ارزانی
دست ما کم شود از چاک گریبان خالیدست اغیار به آن بند قبا ارزانی
همت ما نکشد منت یاری ز کسیبوی پیراهن یوسف به صبا ارزانی
گر نمی شد ادبم بند زبان، می گفتمبوسه بر دست تو دادن به حنا ارزانی
در چمن خانه گرفتن گل فارغبالی استچار دیوار قفس باد به ما ارزانی
صائب آن گل نکند گوش اگر بر سخنتگلشن حسن مبادش به صفا ارزانی