گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۲۹

پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شویاز سر دنیا و دین برخیز تا رعنا شوی
شد حباب از خودنمایی گوی چوگان فناسعی کن تا در محیط عشق ناپیدا شوی
طوطی از خاموشی آیینه می آید به حرفمهر خاموشی به لب زن تا به دل گویا شوی
بینش ظاهر غبار دیده باطن بودخاک زن در چشم ظاهر تا به جان بینا شوی
غور کن در بحر هستی تا گهر آری به کفورنه با دست تهی چون کف ازین دریا شوی
با هوسناکان به یک پیمانه نتوان می کشیدسعی کن صائب شهید تیغ استغنا شوی