گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۴۷

هرجا نمی خرند متاعت گران مباشپرواز گیر و خار و خس آشیان مباش
چون بوی گل ردای سیاحت فکن به دوشچون سبزه پاشکسته یک بوستان مباش
ای شاخ گل به صحبت بلبل سری بکشبسیار بر رضای دل باغبان مباش
یک حرف بشنو ازمن ودر خلدسیر کندرمجلسی که گوش توان شد زبان مباش
صائب که منع می کنداز جلوه یار را؟خورشید را که گفته که آتش عنان مباش ؟