گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۶۴

دل پیران کهنسال غمین می باشدقامت خم شده را داغ نگین می باشد
در دل هرکه بود خرده رازی مستورهمچو دریای گهر تلخ جبین می باشد
از لب ساغر می راز تراوش نکندساکن کوی خرابات امین می باشد
یاد رخسار تو هم آتش بی زنهارسترتبه حسن گلوسوز همین می باشد
خال در کنج لب و گوشه چشم است مقیمدزد پیوسته طلبکار کمین می باشد
دهن خویش مکن باز به دریا صائبکه غذای صدف از در ثمین می باشد