غزل شمارهٔ ۴۶۲۵
از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگرجای یوسف را نگیرد هیچ فرزند دگر
خار دیوار تو از مژگان بود گیرنده ترهر سرمو از تو چون زلف است دلبند دگر
از گرفتاران، سر بندی است هرکس را جداهست ما را با تو از هر بند پیوند دگر
می رسیدش ،بنده شایسته گر می کرد نازجز تو گر می بود در عالم خداوند دگر
شور من چون بلبلان از نوشخند غنچه نیستتلخ دارد زندگی بر من شکرخند دگر
خوبه وحدت کرده مستغنی است از همصحبتاننیست نخل خوش ثمر محتاج پیوند دگر
شد ز سنگ کودکان روشن که باغ دهر رانیست چون دیوانگان نخل برومند دگر
گرچه هرکس راست پیوندی به آن نخل امیدقطع پیوند از دو عالم هست پیوند دگر
چون نباشد خواب من شیرین در آغوش لحد؟من که نشکستم به دل جز آرزو قند دگر
کی به فکر صائب بی آرزو خواهد فتاد؟آن که در هر گوشه دارد آرزومند دگر