گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابدگر۷ بیت
چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگرقامت خم شد کمند عمر را تاب دگر
خواب غفلت خانه در چشم گرانجانی که کردمی شود شور قیامت پرده خواب دگر
از دل چاک است ما را قبله حاجت روارو نمی آریم هر ساعت به محراب دگر
شسته ایم از عالم اسباب ما هرچند دستحلقه بر در می زند هر لحظه سیلاب دگر
گرچه پیری قامت ما را کمان حلقه ساختبهر سرگردانی ماگشت گرداب دگر
گرچه پیری برد گیرایی ز دست اختیارهر سرمو گشت برتن نبض بیتاب دگر
گرچه در جمعیت اسباب پریشانی است جمعمی پرد چشمم همان در جمع اسباب دگر