غزل شمارهٔ ۶۱۹۲
خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادنبه گرداب بلا از حلقه جمعیت افتادن
کنون کز گرم رفتاری چراغی می شود روشنگرانجانی است چون سنگ مزار از غفلت افتادن
ترا آن روز اهل دل شمارند از سبکبارانکه بتوانی به رقص از بانگ طبل رحلت افتادن
ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریدارانگوارا کرد بر من چاه را از قیمت افتادن
ترقی در تنزل بوده است اقبالمندان راکه ابراهیم ادهم شد تمام از دولت افتادن
درخت خشک از سعی بهاران برنمی گیردچه حاصل در کهنسالی به فکر طاعت افتادن؟
شکایت می کنند از تنگدستی کوته اندیشانکه کافر نعمتی بار آورد در نعمت افتادن
برات سرنوشت آسمانی برنمی گرددچه لازم در طلسم اختیار ساعت افتادن؟
نیندازد زوال از حال خود خورشید تابان راچه نقصان پاک گوهر را ز اوج عزت افتادن؟
مدار از حسن نیت دست در کار جهان صائبکه طاعت می کند اوقات را، خوش نیت افتادن