غزل شمارهٔ ۴۸۰۳
سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیزز همنشینی ما می کشی الم برخیز
سر قلم بشکن، مهر کن دهان دواتبه این سیاه دلان کم نشین و کم برخیز
گذشتن از سر گنج گهر سخاوت نیستکریمی از سر آوازه کرم برخیز
کلید گلشن فردوس دست احسان استبهشت می طلبی از سر درم برخیز
بدار عزت موی سفید پیران راز جای خویش به تعظیم صبحدم برخیز
درین دو وقت، اجابت گشاده پیشانی استدل شب از نتوانی سپیده دم برخیز
گرفت دامن گل شبنم از سحر خیزیزگرد خواب بشو دست و رو، توهم برخیز
امید فتح و ظفر هست تا علم برجاستفروغ صبح نخوابانده تا علم برخیز
درین جهان نبود فرصت کمربستنزخاک تیره کمر بسته چون قلم برخیز
به فکر دوست به بالین گذار سر صائبچو آفتاب ز آغوش صبحدم برخیز