غزل شمارهٔ ۵۲۰۸
نه شبنم است چمن را به روی آتشناکعرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک
چنین که از شب هستی دماغ من تیره استبه چشم آینه ام صیقل است تیغ هلاک
تو از فشاندن تخم امید دست مدارکه در کرم نکند ابرنوبهار امساک
به آفتاب ازین راه صبحدم پی بردقدم برون منه از شاهراه سینه چاک
فروغ آینه جام جم به گرد رودز گرد کینه اگر سینه تو گردد پاک
تو فکر نامه خود کن که می پرستان راسیاه نامه نخواهد گذاشت گریه تاک
به چشم همت ما سر گذشتگان صائبیکی است طوق گریبان و حلقه فتراک