گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۰۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اساختهاست۱۱ بیت
ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته استچشم پر کار تو کار عالمی را ساخته است
حسن مغرور تو عاشق را نمی آرد به چشمورنه با ذرات، مهر عالم آرا ساخته است
نیست مجنون مرا حاجت به صحرایی، که عشقاز غبار خاطرم دامان صحرا ساخته است
جنگ دارد سازگاری با کمال سرکشیکوه قاف از بی پر و بالی به عنقا ساخته است
ما ز پستی های فطرت خشک بر جا مانده ایمورنه همت قطره را بسیار دریا ساخته است
نه زلیخا پیرهن تنها به بدنامی دریدعشق ازین مستورها بسیار رسوا ساخته است
می کشیم از آستین افشانی یاران ملالورنه با گرد یتیمی گوهر ما ساخته است
می شود از نامداران زود، هر کس چون عقیقبستر و بالین خود از سنگ خارا ساخته است
می کند چشم زلیخا خا بر سر از غباربوی پیراهن که را تا باز بینا ساخته است؟
می شود گنجینه گوهر به لب واکردنیسینه خود چون صدف هر کس مصفا ساخته است
رو متاب از چشم پاک صائب روشن گهرکز نگاهی ذره را خورشید سیما ساخته است