گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ممیگذرد۸ بیت
روزگار طرب و نوبت غم می گذردماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد
خواب آسودگی و عرصه هستی، هیهاتصبح ازین مرحله با تیغ دو دم می گذرد
چه کند عرصه ایجاد به دلتنگی ما؟سخن از تنگی صحرای عدم می گذرد
ماه و خورشید نتابند رخ از سیلی عشقسکه را حکم به دینار و درم می گذرد
هیچ کس نیست که در فکر دل خود باشدعمر مردم همه در فکر شکم می گذرد
لب لعل تو به این آب نخواهد ماندندور فرماندهی خاتم جم می گذرد
این چه چشم است که از غمزه بی زنهارشآب تیغ از سر آهوی حرم می گذرد
صائب از اهل حسد می گذرد بر دل منآنچه بر آینه از صحبت نم می گذرد