گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۱۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارنگشاید۱۴ بیت
دل از مشاهده لاله زار نگشایدز دستهای حنابسته کارنگشاید
گره ز غنچه پیکان زنگ بسته مابه تر زبانی خون شکار نگشاید
ز خون زیاده شود رنگ غنچه پیکاندل غمین ز می خوشگوار نگشاید
ز اختیار جهان عقده ای است در دل منکه جز به گریه بی اختیار نگشاید
طلسم هستی خود ناشکسته چون مردانترا به روی دل این نه حصار نگشاید
ز آه ما نشود نرم دل کواکب راکه دود آب ز چشم شرار نگشاید
بساز با دل پربار خود گر آزادیکه هیچ کس ز دل سرو بار نگشاید
خوش آن صدف که گر از تشنگی کباب شوددهان خویش به ابر بهار نگشاید
شکایت گره دل به روزگار مبرکه هیچ کس به جز از کردگار نگشاید
اگر چه ذره سزاوار مهر تابان نیستنمی شود که ز پرتو کنار نگشاید
مجوی خاطر جمع از جهان ناامنیکه تیغ را زکمر کوهسار نگشاید
ز تنگنای جهان کی گشاده می گردددلی که در بر و آغوش یار نگشاید
زمین وچرخ بغیر از غبار و دودی نیستخوش آن که چشم به دود وغبار نگشاید
مراست از دل مغرور غنچه ای صائبکه در به روی نسیم بهار نگشاید