گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۹۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارافتد۷ بیت
به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتدنمی خواهم که چشم من به چشم روزگار افتد
ازان رخسار شبنم خیز چون گل پرده یک سو کنکه چون برگ خزان بلبل به خاک از شاخسار افتد
ز زخم من به رعنایی مثل شد تیغ خونخوارشکند اندام پیدا آب چون در جویبار افتد
تمام شب نظر بازی کند بادام زلف خودندیدم هیچ صیادی چنین عاشق شکار افتد
هجوم زاغ خواهد نخل ماتم کرد سروش رابه فکر عندلیبان این چنین گر نوبهار افتد
ندارد از شکست خلق پروا دیده حق بینکه کشتی بی خطر باشد چو دریا بیکنار افتد
چه افتاده است سر از بیضه بیرون آورد صائب؟نواسنجی که در فکر قفس از شاخسار افتد