گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۵۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اناخر۱۶ بیت
ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخرنکردی دست ورویی تازه زین آب روان آخر
به غفلت مگذران یکسر بهار زندگانی راچراغی برفروز ازآتش این کاروان آخر
اگر از نوبهاران برگ سبزی نیست دربارترخ زردی به دست آور در ایام خزان آخر
ز شور عشق دروجدند ذرات جهان یکسراگر پایی نکوبی، آستینی بر فشان آخر
نمی گویم بپرداز، آنقدر فرصت کجا داریبرآر آیینه دل یک ره از آیینه دان آخر
نمی دانی چه گرگان ای شبان بیخبرداریشمار گوسفندان کن برای امتحان آخر
غرور خواجگی چشم ترا بسته است ازدزدانببین یک بار ای بیدرد عرض این دکان آخر
به فرصت مرگ را ای بیخبر کم کم گواراکنچو می باید کشیدن بر سر این رطل گران آخر
سر آمد درغم سود و زیان سرمایه عمرتغم سرمایه خور، تا چند از سود و زیان آخر؟
تو کز اندیشه نان بر نمی آیی به مردن هملحد خواهد ترا گشتن تنور از فکر نان آخر
زآه خود مشو نومید اگر صدق طلب داریکه تیر راست خواهد خوردروزی برنشان آخر
به فکر آشیان آرایی افتادی، نمی دانیکه ماری می شود هر خاروخس زین آشیان آخر
به خواب غفلت از دامان شبهادست می دارینمی دانی که خواهد دستگیرت شد همان آخر
مراد خویش از خاک مراد خاکساری جوکه یابد هرچه خواهد هرکسی زین آستان آخر
به خون غلطان شکاری چند، تازه بر کمان داریچو می دانی که خواهی حلقه گردید این کمان آخر
اگر در کعبه نتوانی رسیدن از گرانجانیمده از دست صائب دامن سنگ نشان آخر