غزل شمارهٔ ۱۹۷۳
دل را ز کینه هر که سبکبار کرده استبالین و بستر از گل بی خار کرده است
روشن گهر کسی است که هر خوب و زشت رابر خویشتن چو آینه هموار کرده است
استادگی ز عمر سبکرو طمع مدارسیلاب را که خانه نگهدار کرده است؟
ایجاد می کند به شکرخنده صبح راروز مرا کسی که شب تار کرده است
دستم ز کار و کار من از دست رفته استتا بهله دست در کمر یار کرده است
در عین وصل می تپد از تشنگی به خاکآن را که شوق تشنه دیدار کرده است
فارغ ز دور باش بود چشم پاک بینآیینه را که منع ز دیدار کرده است؟
شهباز انتقام تلافی کند به زخمهر خنده ای که کبک به کهسار کرده است
ممنونم از غبار کسادی که این حجابفارغ مرا ز ناز خریدار کرده است
صائب فریب خنده شادی نمی خوردهر کس دلی ز گریه سبکبار کرده است