گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۰۶

شبی صدبار بر گرد دل افکار می‌گردمبه بوی یوسفی بر گرد این بازار می‌گردم
چنان افتاده از پرگار طاقت نقطه جانمکه بر گرد سر هر نقطه چون پرگار می‌گردم
خدا این طفل بدخو را ببخشد خواب آسایششبی صد بار از فریاد دل بیدار می‌گردم
کباب نسر طایر می‌کند خون گریه از شوقممن ناکس چو کرکس در پی مردار می‌گردم
ز بوی گلشن فردوس پهلو می‌کنم خالیسبکروحم هوا تا خورده‌ام بیمار می‌گردم
اگرچه نقش دیوارم به ظاهر در گران‌خوابیاگر رنگ از رخ گل می‌پرد بیدار می‌گردم
چنان سرشار افتاده است صائب خارخار منکه بر گرد سر خار سر دیوار می‌گردم