گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۶۰

دل صد پاره زان گرد می گلفام می گرددکه این اوراق را شیرازه خط جام می گردد
ندارد دل قرار از گردش گردون، چه دورست اینکه طفل از جنبش گهواره بی آرام می گردد
درین محفل که صاف از درد و درد از صاف می جوشدصفای وقت دارد هر که درد آشام می گردد
کدامین مرغ زیرک را قضا در دام می آرد؟که اشک شادیی برگرد چشم دام می گردد
غزال شهری من سایه را صیاد می داندوگرنه آهوی وحشی به مجنون رام می گردد
به دست آرزو دادم عنان دل، ندانستمکه این گلگون سرکش از دویدن خام می گردد
زبان چرب چشم شور را در چاشنی داردنمک در پرده های دیده بادام می گردد
محبت با دل بی نقش نرد عشق می بازددرین عالم عقیق ساده صاحب نام می گردد
اگرنه مستحق محروم می باشد، چرا صائبادای خاص او دایم نصیب عام می گردد؟