گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۵۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونباشد۹ بیت
داغ هر لاله که بر سینه هامون باشدمهری از محضر رسوایی مجنون باشد
دورگردی نشود مانع یکتایی دلقطره در ابر همان در دل جیحون باشد
ناز گرداند ورق، حسن به انصاف آمدیارب آن خط دلاویز چه مضمون باشد
گرچه دست ستم خار بلند افتاده استکوته از دامن عریانی مجنون باشد
خوشدلی نیست درین دایره گوژ و کبودوقت آن خوش که ازین دایره بیرون باشد
گرچه رنگین به نظر جلوه کند عالم خاکنیک چون در نگری یک دل پرخون باشد
کیست با او طرف بحث تواند گشتن؟هرکه را پشت به خم همچو فلاطون باشد
آنچه از چرخ به ارباب سخن می گذردجای رحم است بر آن سرو که موزون باشد
شکوه از داغ ندارد جگر ما صائبجغد در گوشه ویرانه همایون باشد