گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۴۱

دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتمکدام روز سیه بود کز شراب گذشتم؟
چو نیست حاصل من غیر آه و ناله، چه حاصلکه چون قلم به سراپای هر کتاب گذشتم
دلم فرود نیامد به هر چه چشم گشودمچو آفتاب براین عالم خراب گذشتم
کدام کار که آسان نشد به همت عشقم؟اگر بر آتش سوزان زدم ز آب گذشتم
زمین مپرس کز این بحر بیکنار چه دیدیکه چشم بسته ازین بحر چون حباب گذشتم
نگشت روزی من مفت صائب اینهمه معنیچو اشک گر مرو از پرده های خواب گذشتم