گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۳۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اچهکند۸ بیت
آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟تندی سیل به همواری دریا چه کند؟
بی مددکاری دل دست دعا بیکارستتیشه بی بازوی فرهاد به خارا چه کند؟
نشود طول امل دام ره گرمروانکشش رشته مریم به مسیحا چه کند؟
عقل را معرکه عشق کند طفل مزاجنشود کودک ما محو تماشا، چه کند؟
گل ز یک خنده بیجا به زبانها افتادتا به آن غنچه دهن خنده بیجا چه کند
در نگیرد نفس شعله به خاکستر سردبا دماغ من سودازده سودا چه کند؟
عشق در سینه ما گرد کدورت نگذاشتنبرد سیل غبار از دل صحرا، چه کند؟
در مصافی که جگرداری رستم زال استصائب خسته روان با تن تنها چه کند؟