گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انداغاست۱۵ بیت
از دل خونشده ام چهره جانان داغ استاز کباب تر من آتش سوزان داغ است
الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟گر نه از چشم ترم ابر بهاران داغ است
جگر سوخته را تیغ بود آب حیاتسر سودازده را چتر سلیمان داغ است
مرهم داغ من تشنه جگر زخم بودبخیه زخم من بی سر و سامان داغ است
لب خندانی اگر هست به عالم، زخم استگل بی خاری اگر هست به دوران، داغ است
چون سمندر بود اخگر گل بی خار مرااز جگرداری من آتش سوزان داغ است
نیست چون لاله ز خونین جگری رنگ تراورنه شیرازه اوراق پریشان داغ است
چتر خورشید قیامت بودش سایه بیددل هر سوخته جانی که ز هجران داغ است
کلف چهره ماه است دلیل روشنکز طمع، قسمت دلهای پریشان داغ است
چون سیاهی نرود از سر داغش هرگز؟گر نه از لعل لبش چشمه حیوان داغ است
به چه تقریب ز فانوس حصاری شده است؟گر نه از چهره او شمع فروزان داغ است
می توان یافتن از ریختن رنگ سهیلکه زر نگینی آن سیب زنخدان داغ است
دل خونگرم من از دوری آن تیر خدنگچون کریمی است که از رفتن مهمان داغ است
آتش خشم فرو خور، که سراپای پلنگاز برون دادن این آتش پنهان داغ است
می کند از قدح لاله تراوش صائبکه نصیب جگر از نعمت الوان داغ است