گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۷۳

تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمدهر سر موی مرا نام خدا یاد آمد
چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟که سرابم به نظر موج پریزاد آمد
در دل سخت تو بیرحم ندارد تأثیرورنه از ناله من کوه به فریاد آمد
بر سر سرو چمن فاخته ای می لرزیدجنبش پر کلاه تو مرا یاد آمد
شهپر نصرت و اقبال مصور گردیدتا برون تیغ تو از بیضه فولاد آمد
خط پاکی است ز تاراج خزان هر برگشهرکه چون سرو درین باغچه آزاد آمد
برمدار از لب خود مهر خموشی زنهارکه درین شیشه سربسته پریزاد آمد
بر سر خاک شهیدان تو نیایی، ورنهنقش شیرین به سر تربت فرهاد آمد
زلف مشکین تو در دلشکنی بود علمخط شبرنگ برای چه به امداد آمد؟
مستمال از رقم عزل نگشته است کسیچون ز خط غمزه او بر سر بیداد آمد؟
صائب از ملک عدم این دل بی حاصل منبه چه امید به معموره ایجاد آمد؟