غزل شمارهٔ ۳۴۷۲
عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصدمرغ آزاد چو گردد ز قفس می رقصد
ناله در انجمن وصل سرود طرب استمحمل لیلی از افغان جرس می رقصد
می برد دایره ذکر قرار از دلهاکوه اینجا به سبکروحی خس می رقصد
زاهد خشک درین حلقه اگر پای نهدبا گرانجانی ذاتی به هوس می رقصد
از هوادار بود گرمی هنگامه حسنشکر اینجا به پر و بال مگس می رقصد
در سراپرده عقل است زمین گیر سپندبزم عشق است که آنجا همه کس می رقصد
مطرب سوخته جانان نفس گرم بس استشرر از زمزمه شعله خس می رقصد
اشک و آهم اثری کرده در آن دل کامروزآب در دیده و در سینه نفس می رقصد
چون سپندی که به هنگامه مجمر افتدهرکه آید به جهان، یک دو نفس می رقصد
عارف از چرخ ستمکار ندارد پروامست در حلقه زنجیر عسس می رقصد
شد خمش دایره گل ز تریهای خزاندل همان در بر مرغان قفس می رقصد
به هوای دهن تنگ تو ای غنچه گلروزگاری است که در سینه نفس می رقصد
خامه صائب اگر دست فشان شد چه عجباین مقامی است که در وی همه کس می رقصد