گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۸۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمچوصبح۶ بیت
چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبحرفته رفته می کند گل داغ پنهانم چو صبح
سینه ام از خاکمال گرد کین بی نور نیستدر صفا سر حلقه نیکان و پاکانم چو صبح
بی تکلف باز کن بند نقاب سینه راعاشق صادق کن از لطف نمایانم چو صبح
من که نور صدق می تابد ز گفتارم، چراشمع کافوری نسوزد در شبستانم چو صبح؟
عیسی از خط شعاعی رشته تابی گو مکنجنگ دارد با رفو چاک گریبانم چو صبح
صائب از روزی که آن خورشید رو را دیده امخوشه خوشه اشک می ریزد به دامانم چو صبح