گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۹۲

با هرکه روی حرف به جز یار داشتمآیینه پیش صورت دیوار داشتم
همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بوداز بار اگر چه جان سبکبار داشتم
هموار بود وضع جهان در نظر مراتا روی خود ز خلق به دیوار داشتم
منظور بود کوری اغیار بدگمانچشم عنایتی اگر از یار داشتم
هرگز به خواب دیده عاشق نداشته استنازی که من به دولت بیدار داشتم
از عیب پاک ساخت دل پاک بین مراورنه هزار آینه در کار داشتم
هر چند گوهر سخنم آبدار بودخون در جگر زناز خریدار داشتم
زلف شکسته داشت سری با شکستگانورنه دل شکسته چه در کار داشتم؟
در زلف او نبود دلم برقرار خویشدلبستگی چو نغمه به هر تار داشتم
صائب به حرف تلخ مرا یاد هم نکردامید بیش ازین به لب یار داشتم