گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۶۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انکرد۸ بیت
سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرداز ما چه می توان بردباماچه می توان کرد
از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماندشوقی که کوهها را ابر سبک عنان کرد
امید خانه سازی از عاشقان مداریداز خارخار نتوان سامان آشیان کرد
شوری که در دل ماست شوقی که در سرماستاز سنگ می تواند سرچشمه ها روان کرد
شیرین کلامی ما کاری که کرد با ماچون خواب صبح ما را در دیده ها گران کرد
ای ابر بی مروت تا چند خشک مغزیما را غبار خاطر از دیده ها نهان کرد
با شوخ چشمی عشق کوه شکیب هیچ استدر سنگ این شرررا پنهان نمی توان کرد
سررشته تأمل هر کس که داد از دستچون شمع صائب آخر سردرسرزبان کرد