غزل شمارهٔ ۱۵۰۲
سیل درمانده کوتاهی دیوار من استبی سرانجامی من خانه نگهدار من است
می کند کار نسیم سحری با دل منخامشی گرچه به ظاهر گره کار من است
چون نشد پیش شکر سبز چو طوطی سخنمزین چه حاصل که جهان واله گفتار من است؟
چشمه ای را که سکندر به دعا می طلبیدشبنم سوخته چهره گلزار من است
می توانم سر طومار شکایت وا کردعرق شرم تو مهر لب اظهار من است
دوستان آینه صورت احوال همندمن خراب توام و چشم تو بیمار من است
منم آن آینه خاطر که رگ خواب جهانهمچو مژگان به کف دیده بیدار من است
نیست آیینه بینایی من عیب نمابه چه تقصیر فلک در پی آزار من است؟
در خرابات من آن باده پرستم صائبکه رگ تلخی می رشته زنار من است