گنج

غزل شمارهٔ ۶۳۸۰

پیش از وصال، ترک تمنای خام کنتا گل نیامده است علاج ز کام کن
در همت از عقیق فرومایه کم مباشتن در خراش دل ده و تحصیل نام کن
بردار اگر کشند ملامتگران ترابر خود به صبر، روضه دارالسلام کن
چیزی اگر طلب کنی از خلق، می طلبدستی اگر دراز کنی پیش جام کن
ما نیم مست و نرگس ساقی است نیمخواباز نیم شیشه عشرت ما را تمام کن
چشمت اگر به دولت بیدار می پردبر چشم خویش خواب فراغت حرام کن
قانع مشو به دولت ده روزه جهاناز نام نیک، دولت خود مستدام کن
هر نقش پای، گرده خورشید عارضی استدر پیش پای خویش ببین و خرام کن
هر چند نیست صید ترا رتبه قبولبال شکسته ناخنه چشم دام کن
صائب سری بکش به گریبان بیخودیگلگون فکر خویش ثریا خرام کن