گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۶۵

صبح گشاده رو در دولتسرای ماستچرخ کبود، خانه چینی نمای ماست
هر کس که فرد شد ز جهان پیشوای ماستبرخاست هر که از سر دنیا لوای ماست
ما را نمی توان به عصا و ردا فریفتبرخاست هر که از سر دنیا لوای ماست
در گوشه فقیر ما بار عام نیستبیگانه هر که شد ز جهان آشنای ماست
ما اقتدا به عام فریبان نمی کنیمبر خلق هر که پشت کند مقتدای ماست
در کاروان ما جرس هرزه نال نیستگلبانگ بر قدم زدن ما درای ماست
ما را برون نمی برد از راه هر دلیلافتاده هر که پیش ز خود رهنمای ماست
آن دانه نیستیم که خرج زمین شویمزندان خاک پله نشو و نمای ماست
هر کس که تند بگذرد از ما رمیدگانبی چشم زخم، گرد رهش توتیای ماست
حاشا که رزق دیده قربانیان بودآرامشی که در دل بی مدعای ماست
خضر سخن که زنده جاوید عالم استصائب حیاتش از نفس جانفزای ماست