گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ماشمارهٔ ۲ای گوهر لطافت و ای منبع صفاشمارهٔ ۳دلبرا تا کی مرا داری ز وصل خود جداشمارهٔ ۴من دلداده ندارم به غم عشق دواشمارهٔ ۵تو سر بر من گران داری نگاراشمارهٔ ۶رحمی بکن آخر به من خسته خدا راشمارهٔ ۷ز دل کردی فراموشم تو یاراشمارهٔ ۸اسباب جهان نیست میسّر دل ما راشمارهٔ ۹مستغرق بحر غم عشقیم نگاراشمارهٔ ۱۰بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود راشمارهٔ ۱۱مرا ز دیده و دل دور کرد یار چراشمارهٔ ۱۲دیده در آب روان و لب کشتست مراشمارهٔ ۱۳تا که دل مایل آن سرو روانست مراشمارهٔ ۱۴ای به روی تو دیده باز مراشمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مراشمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مراشمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مراشمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان راشمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان راشمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین راشمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده راشمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خداشمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفاشمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفاشمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفاشمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ماشمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ماشمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ماشمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ماشمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ماشمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ماشمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صباشمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شماشمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ماشمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ماشمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ماشمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ماشمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ماشمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ماشمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ماشمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماواشمارهٔ ۴۳صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ماشمارهٔ ۴۴جز شب وصل تو جانا که کند چارهٔ ماشمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ماشمارهٔ ۴۶دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ماشمارهٔ ۴۷افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌هاشمارهٔ ۴۸صبر می باید دلا در کارهاشمارهٔ ۴۹ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارهاشمارهٔ ۵۰قد تو سر کشد از جمله سرو بستان‌هاشمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیاشمارهٔ ۵۲صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویاشمارهٔ ۵۳ای خجل از شرم رویت آفتابشمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتابشمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شرابشمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تابشمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خرابشمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقابشمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتابشمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خوابشمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خرابشمارهٔ ۶۲تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تابشمارهٔ ۶۳بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متابشمارهٔ ۶۴چون غنیمت بود شب مهتابشمارهٔ ۶۵بیا بنشین مرو در خواب امشبشمارهٔ ۶۶بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشبشمارهٔ ۶۷چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشبشمارهٔ ۶۸نیاری چرا یاد ما ای حبیبشمارهٔ ۶۹جان اگر هست یقین درخورت ای آب حیاتشمارهٔ ۷۰بگویمت سخنی ای نگار چون بالاتشمارهٔ ۷۱چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساختشمارهٔ ۷۲دل رفت از بر من و زلفش مقام ساختشمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناختشمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بختشمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوختشمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوختشمارهٔ ۷۷تا مهر رخ تو دل برانگیختشمارهٔ ۷۸دل از دوران گیتی شاد بادتشمارهٔ ۷۹ای بر دل من مهر تو هر لحظه زیادتشمارهٔ ۸۰آزاد سرو بستان! از جان شدیم بندتشمارهٔ ۸۱سرو بستان خجل ز رفتارتشمارهٔ ۸۲چند از جان کشم به دل بارتشمارهٔ ۸۳تا که سرو قدت به پا برخاستشمارهٔ ۸۴صبحدم نکهت صبا برخاستشمارهٔ ۸۵بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راستشمارهٔ ۸۶آن سرو که می‌رود چنین راستشمارهٔ ۸۷به سروی ماند آن بالای او راستشمارهٔ ۸۸بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراستشمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداستشمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاستشمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاستشمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راستشمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاستشمارهٔ ۹۴سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راستشمارهٔ ۹۵ای سرو چمن چو قامتت راستشمارهٔ ۹۶ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداستشمارهٔ ۹۷آن نگار بی وفا گر یار ماستشمارهٔ ۹۸آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماستشمارهٔ ۹۹بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماستشمارهٔ ۱۰۰آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماستشمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماستشمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماستشمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماستشمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماستشمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماستشمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاستشمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر استشمارهٔ ۱۰۸هر زمان بار جهان بر دل ما بیشتر استشمارهٔ ۱۰۹مرا دایم خیالت در ضمیر استشمارهٔ ۱۱۰مانی قدرت او در دو جهان نقّاش استشمارهٔ ۱۱۱مرا غمی که ز عشق تو بر دل ریش استشمارهٔ ۱۱۲بصرم دیدهٔ جهان بین استشمارهٔ ۱۱۳سعادت یار و دولت همنشین استشمارهٔ ۱۱۴ترا با ما بگو جانا چه کین استشمارهٔ ۱۱۵آن سرو بین که بر لب جوی ایستاده استشمارهٔ ۱۱۶جانا دو ابروی تو هلالی خمیده استشمارهٔ ۱۱۷پشت دلم ز بار فراقت خمیده استشمارهٔ ۱۱۸دل من از غم عشقت خرابستشمارهٔ ۱۱۹به تابستان خوشی در ماهتابستشمارهٔ ۱۲۰آن چه زلفست که از آتش دل در تابستشمارهٔ ۱۲۱دل مسکین مرا خار جفای تو بخستشمارهٔ ۱۲۲عجبست از نگار ما عجبستشمارهٔ ۱۲۳ای دیده در دو دیده جانم خیال تستشمارهٔ ۱۲۴ای دیده، دل به خون جگر رهنمای تستشمارهٔ ۱۲۵سالها تا در سرم سودای تستشمارهٔ ۱۲۶میان دو دیده مرا جای تستشمارهٔ ۱۲۷مرا سریست که بی باده نیک سرمستستشمارهٔ ۱۲۸داغ فراقت دل من سوخته‌ستشمارهٔ ۱۲۹دلم دیده به رویی خوب بسته‌ستشمارهٔ ۱۳۰جز خیال رخ تو در دل ما ننشسته‌ستشمارهٔ ۱۳۱آن سروناز بین که چه خوش راست قامتستشمارهٔ ۱۳۲فریاد و درد ما ز غمت بی نهایتستشمارهٔ ۱۳۳شوقم به روی دلبر خود بی نهایتستشمارهٔ ۱۳۴ای نور هر دو دیده جفا را نهایتستشمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُستشمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چستشمارهٔ ۱۳۷بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جستشمارهٔ ۱۳۸تا دلم با غم روی تو به شادی بنشستشمارهٔ ۱۳۹دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بستشمارهٔ ۱۴۰بختم دو دیده بر سر زلفین یار بستشمارهٔ ۱۴۱چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشستشمارهٔ ۱۴۲مرا گویی که عشقت سر نبشتستشمارهٔ ۱۴۳سرو از قد و قامت تو پَستستشمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشستشمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچستشمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخستشمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دستشمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دستشمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ستشمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دستشمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دستشمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دستشمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ستشمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ستشمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ستشمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ستشمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندستشمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندستشمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندستشمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندستشمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندستشمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ستشمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ستشمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارستشمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارستشمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردمشمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارستشمارهٔ ۱۶۸نمی‌دانم دلم باری به درد او گرفتارستشمارهٔ ۱۶۹دلم وصال تو را از جهان طلب کارستشمارهٔ ۱۷۰از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرستشمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرستشمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرستشمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورستشمارهٔ ۱۷۴ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازستشمارهٔ ۱۷۵ما را به قد سرو تو ای دوست نیازستشمارهٔ ۱۷۶بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشستشمارهٔ ۱۷۷سرویست قدّ دلبر و آزاد بس خوشستشمارهٔ ۱۷۸نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشستشمارهٔ ۱۷۹جهان گر سر به سر بستان و باغستشمارهٔ ۱۸۰جهانی بی سر و بی پای عشقستشمارهٔ ۱۸۱روی تو رایت قمر بشکستشمارهٔ ۱۸۲صبا با یار ما گو کایت چه ننگستشمارهٔ ۱۸۳نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگستشمارهٔ ۱۸۴از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالستشمارهٔ ۱۸۵چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالستشمارهٔ ۱۸۶کارم بشد از دست ندانم که چه حالستشمارهٔ ۱۸۷مهر از آن دلبر گسستن مشکلستشمارهٔ ۱۸۸ترک وصل یار گفتن مشکلستشمارهٔ ۱۸۹پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلستشمارهٔ ۱۹۰از وصل مرا جهان به کامستشمارهٔ ۱۹۱دل من در سر زلفت به دامستشمارهٔ ۱۹۲صبوح روی تو بر ما دوامستشمارهٔ ۱۹۳چمن بی بلبل و بی گل حرامستشمارهٔ ۱۹۴در سینهٔ من مهر تو ای ماه تمامستشمارهٔ ۱۹۵رخ زیباش مهتابی تمامستشمارهٔ ۱۹۶نگارا روی تو ماهی تمامستشمارهٔ ۱۹۷دلا در جهان شادمانی کمستشمارهٔ ۱۹۸مرا عشق رخت یاری قدیمستشمارهٔ ۱۹۹ای یار دلم را غم تو یار قدیمستشمارهٔ ۲۰۰حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانستشمارهٔ ۲۰۱لطف جان بخش تو امّید گنهکاران استشمارهٔ ۲۰۲تو را قامت چو سرو بوستانستشمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانستشمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانستشمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانستشمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانستشمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانستشمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانستشمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانستشمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانستشمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانستشمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانستشمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانستشمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانستشمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانستشمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنستشمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منستشمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منستشمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منستشمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منستشمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الستشمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منستشمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منستشمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونستشمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینستشمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینستشمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوستشمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوستشمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوستشمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوستشمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوستشمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوستشمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوستشمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهستشمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهستشمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هستشمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هستشمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هستشمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هستشمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریستشمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریستشمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریستشمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریستشمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریستشمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیستشمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیستشمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیستشمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیستشمارهٔ ۲۴۹دل به عشق یار دادم چاره چیستشمارهٔ ۲۵۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره چیستشمارهٔ ۲۵۱در سر هوسم ز عشق بازیستشمارهٔ ۲۵۲بیا که غمزه مستت به عین دلدوزیستشمارهٔ ۲۵۳نظر به روی تو صبحی نشان فیروزیستشمارهٔ ۲۵۴مرا بر در تو سر بندگیستشمارهٔ ۲۵۵هر جا که همچو روی تو در بوستان گلیستشمارهٔ ۲۵۶بلبلا این چمن چه بستانیستشمارهٔ ۲۵۷هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیستشمارهٔ ۲۵۸به دردم غیر وصل تو دوا نیستشمارهٔ ۲۵۹جهان را باز ایام جوانیستشمارهٔ ۲۶۰دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیستشمارهٔ ۲۶۱ترا در دل مگر مهر و وفا نیستشمارهٔ ۲۶۲آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیستشمارهٔ ۲۶۳جز بوی سر زلف تو با باد صبا نیستشمارهٔ ۲۶۴جز غم به جهان نصیب ما نیستشمارهٔ ۲۶۵ای دل چو جهان به کام ما نیستشمارهٔ ۲۶۶ما را به غم عشق تو دردست دوا نیستشمارهٔ ۲۶۷در درد تو بر دلم دوا نیستشمارهٔ ۲۶۸هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیستشمارهٔ ۲۶۹کدام دیده به دیدار یار بینا نیستشمارهٔ ۲۷۰بی رخ عاشق فریبت در دو چشمم خواب نیستشمارهٔ ۲۷۱دلا با عشق اگر سازی عجب نیستشمارهٔ ۲۷۲بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیستشمارهٔ ۲۷۳ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیستشمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیستشمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیستشمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیستشمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیستشمارهٔ ۲۷۸ما را غمی چو شدّت هجران یار نیستشمارهٔ ۲۷۹بازآ که در فراق تو ما را قرار نیستشمارهٔ ۲۸۰ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیستشمارهٔ ۲۸۱دردمند عشق او گشتم مرا تیمار نیستشمارهٔ ۲۸۲هر که دلش با غم ما یار نیستشمارهٔ ۲۸۳از مهر منت به دل اثر نیستشمارهٔ ۲۸۴تو را از حال مسکینان خبر نیستشمارهٔ ۲۸۵مرا در عشقت از عالم خبر نیستشمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیستشمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیستشمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیستشمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیستشمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیستشمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیستشمارهٔ ۲۹۲گر مرا به ماه رویت مهر باشد دور نیستشمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیستشمارهٔ ۲۹۴یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیستشمارهٔ ۲۹۵دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیستشمارهٔ ۲۹۶مرا جز عشق تو در سر هوس نیستشمارهٔ ۲۹۷تو می دانی که ما را جز تو کس نیستشمارهٔ ۲۹۸دیدم که آن نگار چو بر من وفاش نیستشمارهٔ ۲۹۹به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیستشمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیستشمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیستشمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیستشمارهٔ ۳۰۳نگار من به سر عهد خویش محکم نیستشمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیستشمارهٔ ۳۰۵فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیستشمارهٔ ۳۰۶مرا به غیر صبا پیش دوست محرم نیستشمارهٔ ۳۰۷چه کنم در شب هجران تو آرامم نیستشمارهٔ ۳۰۸مهربانی ز دلستانم نیستشمارهٔ ۳۰۹درد هجران ز تو نهانم نیستشمارهٔ ۳۱۰دلی کجاست که آن دل سرشته با غم نیستشمارهٔ ۳۱۱الهی شکر و فضلت را کران نیستشمارهٔ ۳۱۲مرا به درد فراق تو هیچ درمان نیستشمارهٔ ۳۱۳هزار محنت و غم چون فراق یاران نیستشمارهٔ ۳۱۴کدام دل که به داغ فراق بریان نیستشمارهٔ ۳۱۵مرا فراق رخ آن نگار ممکن نیستشمارهٔ ۳۱۶چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیستشمارهٔ ۳۱۷ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیستشمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیستشمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیستشمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیستشمارهٔ ۳۲۱شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیستشمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیستشمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیستشمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیستشمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیستشمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیستشمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیستشمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیستشمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیستشمارهٔ ۳۳۰از حال پریشان من او را خبری نیستشمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیستشمارهٔ ۳۳۲هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیستشمارهٔ ۳۳۳جهان تا هست خالی از غمی نیستشمارهٔ ۳۳۴اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیستشمارهٔ ۳۳۵بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیستشمارهٔ ۳۳۶آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیستشمارهٔ ۳۳۷مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیستشمارهٔ ۳۳۸مرا جز درگه لطف تو می‌دانی پناهی نیستشمارهٔ ۳۳۹چرا به سوی من خسته‌ات نگاهی نیستشمارهٔ ۳۴۰دل من در فراق شیداییستشمارهٔ ۳۴۱ماه‌رویا مه رویت چه جهان‌آرایی‌ستشمارهٔ ۳۴۲هوای کوی جانان خوش هواییستشمارهٔ ۳۴۳دل دیوانهٔ من در غم تو شیداییستشمارهٔ ۳۴۴نفس باد صبا بیش معنبر بوییستشمارهٔ ۳۴۵دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشتشمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشتشمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشتشمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشتشمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشتشمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشتشمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشتشمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشتشمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشتشمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفتشمارهٔ ۳۵۵راست گویم مُرْوَت از عالم برفتشمارهٔ ۳۵۶ما را چو از نظر قد سرو روان برفتشمارهٔ ۳۵۷تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفتشمارهٔ ۳۵۸دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفتشمارهٔ ۳۵۹تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفتشمارهٔ ۳۶۰تا از بر من آن صنم گل عذار رفتشمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفتشمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفتشمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفتشمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفتشمارهٔ ۳۶۵دستم ز غمت نگار بگرفتشمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفتشمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفتشمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفتشمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفتشمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفتشمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفتشمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفتشمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفتشمارهٔ ۳۷۴حکایتیست که با کس نمی‌توانم گفتشمارهٔ ۳۷۵یکباره به ترک غم جانان نتوان گفتشمارهٔ ۳۷۶تا چند نالم من در فراقتشمارهٔ ۳۷۷تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامتشمارهٔ ۳۷۸در عشق تو تا چند کشم بار ملامتشمارهٔ ۳۷۹گرچه سرگشته‌ام ز چوگانتشمارهٔ ۳۸۰کیست آن کس که تو را دید و نشد حیرانتشمارهٔ ۳۸۱ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنتشمارهٔ ۳۸۲ناامیدم مکن ز درگاهتشمارهٔ ۳۸۳ای دوست بگو که چیست رایتشمارهٔ ۳۸۴به رویت اشتیاقم بی نهایتشمارهٔ ۳۸۵چرا با ما چنینی بی عنایتشمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویتشمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویتشمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچشمارهٔ ۳۸۹بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچشمارهٔ ۳۹۰چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچشمارهٔ ۳۹۱کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچشمارهٔ ۳۹۲بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوحشمارهٔ ۳۹۳چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شادشمارهٔ ۳۹۴همه کامیت از عالم روا بادشمارهٔ ۳۹۵دلارام مرا یارب بقا بادشمارهٔ ۳۹۶ای مردمک دیده تا کی کنی این بیدادشمارهٔ ۳۹۷یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز بادشمارهٔ ۳۹۸تا جهان باشد به کام پادشه هر روز بادشمارهٔ ۳۹۹از کجا آمد این مبارکبادشمارهٔ ۴۰۰اگر دمی ز تو بویی به من رساند بادشمارهٔ ۴۰۱شبت به صبح سعادت همیشه مقرون بادشمارهٔ ۴۰۲خدایت ناصر و یارت معین بادشمارهٔ ۴۰۳شهریارا جهان به کام تو بادشمارهٔ ۴۰۴تا جهان باشد به کام و رای میرانشاه بادشمارهٔ ۴۰۵ای همچو عید روی تو عیدت خجسته بادشمارهٔ ۴۰۶هیچ کس در غم ایام چو من خوار مبادشمارهٔ ۴۰۷کس به عالم همچو من بی کس مبادشمارهٔ ۴۰۸شبت بی من خسته دل خوش مبادشمارهٔ ۴۰۹ما را نمی‌رود نفسی یاد او ز یادشمارهٔ ۴۱۰مرا به صبحدمی در چمن گذار افتادشمارهٔ ۴۱۱تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتادشمارهٔ ۴۱۲جهان را با غم رویت خَوش افتادشمارهٔ ۴۱۳مرا با قامت آن سرو آزادشمارهٔ ۴۱۴چه آتشیست ز رویت که در جهان افتادشمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار دادشمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزادشمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شادشمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزادشمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریادشمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریادشمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان دادشمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهادشمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهادشمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شادشمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریادشمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریادشمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابدشمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبدشمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آردشمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آردشمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا داردشمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست داردشمارهٔ ۴۳۳دلبرا سرو قدت شکل صنوبر داردشمارهٔ ۴۳۴نگار من دلی چون سنگ داردشمارهٔ ۴۳۵سر سرگشته سودای تو داردشمارهٔ ۴۳۶صبوری در غم جانان که داردشمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی داردشمارهٔ ۴۳۸دل من با سر زلف تو هوایی داردشمارهٔ ۴۳۹دلبر غم حال ما نداردشمارهٔ ۴۴۰گویند جهان وفا نداردشمارهٔ ۴۴۱آن کیست که با یاد تو دل شاد نداردشمارهٔ ۴۴۲دل در غم هجران تو بهبود نداردشمارهٔ ۴۴۳آن بنده که جز تو کس نداردشمارهٔ ۴۴۴نگار از حال زارم غم نداردشمارهٔ ۴۴۵غم هجر تو پایانی نداردشمارهٔ ۴۴۶مهر رویش نه چنانم نگران می‌داردشمارهٔ ۴۴۷کسی که تخم غمت در میان جان کاردشمارهٔ ۴۴۸دوای درد دوری صبر داردشمارهٔ ۴۴۹دلم ز درد غم عشق جان نخواهد بردشمارهٔ ۴۵۰هجر رویت آب چشم ما به دریا می‌بَرَدشمارهٔ ۴۵۱چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَدشمارهٔ ۴۵۲شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌بردشمارهٔ ۴۵۳برگشت نگار و دل ز ما بردشمارهٔ ۴۵۴الا ای سرو ناز نازپروردشمارهٔ ۴۵۵منم از درد هجران چون گلی زردشمارهٔ ۴۵۶آه دردآلود من از سقف مینا بگذردشمارهٔ ۴۵۷روی زیبای تو گر بر ماه تابان بگذردشمارهٔ ۴۵۸عشق رویت عقل ما تاراج کردشمارهٔ ۴۵۹در دلم بود که دلدار وفا خواهد کردشمارهٔ ۴۶۰طبیب درد دلم را دوا نخواهد کردشمارهٔ ۴۶۱درد ما را دوا نخواهد کردشمارهٔ ۴۶۲دلم ز غمزهٔ شوخش حذر نخواهد کردشمارهٔ ۴۶۳سحرگهان سوی بستان گذار باید کردشمارهٔ ۴۶۴در چشم ما خیال رخش تا گذار کردشمارهٔ ۴۶۵مسکین دلم به کوی غمت تا گذار کردشمارهٔ ۴۶۶دل ز ما برد و قصد جانم کردشمارهٔ ۴۶۷در جهان ما دلبری خواهیم کردشمارهٔ ۴۶۸تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کردشمارهٔ ۴۶۹جانا غم عشق تو فراموش توان کردشمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کردشمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کردشمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کردشمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کردشمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کردشمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کردشمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کردشمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کردشمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کردشمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کردشمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کردشمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کردشمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کردشمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کردشمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکردشمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکردشمارهٔ ۴۸۶یارب فلک برین دل مسکین چه‌ها نکردشمارهٔ ۴۸۷دلدار رفت و کام دل ما روا نکردشمارهٔ ۴۸۸دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکردشمارهٔ ۴۸۹ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکردشمارهٔ ۴۹۰یار من با من وفاداری نکردشمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آوردشمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آوردشمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آوردشمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آوردشمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آوردشمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آوردشمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آوردشمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیردشمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیردشمارهٔ ۵۰۰مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیردشمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیردشمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازدشمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزدشمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزدشمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزدشمارهٔ ۵۰۶این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزدشمارهٔ ۵۰۷آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزدشمارهٔ ۵۰۸سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزدشمارهٔ ۵۰۹درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسدشمارهٔ ۵۱۰حال زارم گوییا روزی بر جانان رسدشمارهٔ ۵۱۱عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسدشمارهٔ ۵۱۲ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسدشمارهٔ ۵۱۳آخر این دردم به درمان کی رسدشمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسدشمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسدشمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسدشمارهٔ ۵۱۷مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسدشمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسدشمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسدشمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسدشمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسدشمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسدشمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسدشمارهٔ ۵۲۴بتی که خاطر او لازم جفا باشدشمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشدشمارهٔ ۵۲۶کدام ماه چو ماه منیر ما باشدشمارهٔ ۵۲۷خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشدشمارهٔ ۵۲۸مرا در هجر تو کی خواب باشدشمارهٔ ۵۲۹گرچه بیداد جفای تو به غایت باشدشمارهٔ ۵۳۰دل عاشق ز غم پُر درد باشدشمارهٔ ۵۳۱بر سر مات اگر گذر باشدشمارهٔ ۵۳۲ز نامرادی ما گر تو را خبر باشدشمارهٔ ۵۳۳تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشدشمارهٔ ۵۳۴کدامین سرو چون بالاش باشدشمارهٔ ۵۳۵دلم بر آتش عشقت کباب خوش باشدشمارهٔ ۵۳۶نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشدشمارهٔ ۵۳۷هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشدشمارهٔ ۵۳۸تا مرا طاقت هجران و توانم باشدشمارهٔ ۵۳۹اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشدشمارهٔ ۵۴۰تا به کی در دل من درد تو پنهان باشدشمارهٔ ۵۴۱تا جهانست و تا جهان باشدشمارهٔ ۵۴۲تا مرا در جهان نشان باشدشمارهٔ ۵۴۳تا کی از دیده من روی تو پنهان باشدشمارهٔ ۵۴۴خستهٔ هجر تو را وصل تو درمان باشدشمارهٔ ۵۴۵چو دو زلف تو دلم چند پریشان باشدشمارهٔ ۵۴۶دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشدشمارهٔ ۵۴۷آن دیده نباشد که نه حیران تو باشدشمارهٔ ۵۴۸مرا جز شور تو در سر چه باشدشمارهٔ ۵۴۹گرم مهمان شوی یک دم چه باشدشمارهٔ ۵۵۰گرم یک لحظه بنوازی چه باشدشمارهٔ ۵۵۱آن دل نگویمش من آن سنگ خاره باشدشمارهٔ ۵۵۲هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشدشمارهٔ ۵۵۳درد ما را ز وصال تو دوا کی باشدشمارهٔ ۵۵۴هرکه را دل متمایل به جمالی باشدشمارهٔ ۵۵۵گفتم ای دل مگرش مهر و وفایی باشدشمارهٔ ۵۵۶یاری که در او وفا نباشدشمارهٔ ۵۵۷بر عاشقان رویت چندین جفا نباشدشمارهٔ ۵۵۸دل عاشق چرا شیدا نباشدشمارهٔ ۵۵۹گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشدشمارهٔ ۵۶۰آن دل که به زلفین تو پابند نباشدشمارهٔ ۵۶۱مرا تحمّل هجران آن نگار نباشدشمارهٔ ۵۶۲ما را به جهان جز غم تو یار نباشدشمارهٔ ۵۶۳چون چشم خوشت نرگس مخمور نباشدشمارهٔ ۵۶۴نماز ما به چه ارزد اگر نیاز نباشدشمارهٔ ۵۶۵شب هجران که پایانش نباشدشمارهٔ ۵۶۶دلم پُر درد و درمانش نباشدشمارهٔ ۵۶۷مبا دردی که درمانش نباشدشمارهٔ ۵۶۸بر خسته دلان جور از این بیش نباشدشمارهٔ ۵۶۹مرا جز مهر تو در دل نباشدشمارهٔ ۵۷۰به دردت داروی دردم نباشدشمارهٔ ۵۷۱مرا با درد عشقت غم نباشدشمارهٔ ۵۷۲چرا درد مرا درمان نباشدشمارهٔ ۵۷۳در عالم لطافت چون یار من نباشدشمارهٔ ۵۷۴دل خوبان چنین سنگین نباشدشمارهٔ ۵۷۵ما را به جهان جز غم روی تو نباشدشمارهٔ ۵۷۶چون عارض دلجوی بتم ماه نباشدشمارهٔ ۵۷۷مرا جز عشق تو کاری نباشدشمارهٔ ۵۷۸مرا جز عشق تو کاری نباشدشمارهٔ ۵۷۹چرا ز وصل تو کامم روا نمی‌باشدشمارهٔ ۵۸۰دلبران را وفا نمی‌باشدشمارهٔ ۵۸۱یار بی جرمی ز من بیزار شدشمارهٔ ۵۸۲رمید دل ز من خسته پیش دلبر شدشمارهٔ ۵۸۳تا که شمع جمال او برشدشمارهٔ ۵۸۴دیده‌ای کاو به سر کوی وفا رهبر شدشمارهٔ ۵۸۵جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شدشمارهٔ ۵۸۶چون روز عمر من به فراق تو شام شدشمارهٔ ۵۸۷مرا تا دل به رویت مهربان شدشمارهٔ ۵۸۸دل از تاب شب هجرانش خون شدشمارهٔ ۵۸۹دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شدشمارهٔ ۵۹۰تا دل مسکین من دیوانه شدشمارهٔ ۵۹۱تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالدشمارهٔ ۵۹۲نسیم باد صبا از دیار ما آمدشمارهٔ ۵۹۳شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمدشمارهٔ ۵۹۴مژده دادند دلم را که دلا یار آمدشمارهٔ ۵۹۵بحمدالله شب هجران سر آمدشمارهٔ ۵۹۶دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمدشمارهٔ ۵۹۷رسید مژدهٔ شادی که شاه باز آمدشمارهٔ ۵۹۸ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمدشمارهٔ ۵۹۹دل من در طلبکاری وصل تو به جان آمدشمارهٔ ۶۰۰دل من عشقبازی نیک داندشمارهٔ ۶۰۱آنان که مهر روی چو ماه تو دیده‌اندشمارهٔ ۶۰۲عشاق مهر روی تو از جان خریده‌اندشمارهٔ ۶۰۳این جور و جفای چرخ تا چندشمارهٔ ۶۰۴عاشقان گل رخسار تو بستان طلبندشمارهٔ ۶۰۵طالبان سر کویت رخ جانان طلبندشمارهٔ ۶۰۶دردمندان تو از وصل تو درمان طلبندشمارهٔ ۶۰۷دردمندان غم عشق دوا می طلبندشمارهٔ ۶۰۸وصالت دوای دل دردمندشمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستندشمارهٔ ۶۱۰گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتندشمارهٔ ۶۱۱هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردندشمارهٔ ۶۱۲بسا دلی که به زلف تو پای در بندندشمارهٔ ۶۱۳مرا با درد عشقت آفریدندشمارهٔ ۶۱۴چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکندشمارهٔ ۶۱۵دلم در شست زلفت گشت پابندشمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسندشمارهٔ ۶۱۷مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشندشمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبندشمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمندشمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کندشمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کندشمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کندشمارهٔ ۶۲۳باشد که درد ما به تفقّد دوا کندشمارهٔ ۶۲۴با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کندشمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکندشمارهٔ ۶۲۶سرو قدّت سایه تا بر ما فکندشمارهٔ ۶۲۷دل ستد از دستم و در پا فکندشمارهٔ ۶۲۸سایه سرو بلندش گر به ما می‌افکندشمارهٔ ۶۲۹از چه رو لعل تو درمان دل ما نکندشمارهٔ ۶۳۰کس به امید وفا ترک دل و دین نکندشمارهٔ ۶۳۱دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکندشمارهٔ ۶۳۲چشمان تو مست و ناتوانندشمارهٔ ۶۳۳مرا در عشق تو دیوانه خوانندشمارهٔ ۶۳۴عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنندشمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنندشمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنندشمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کندشمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کندشمارهٔ ۶۳۹هر دم که جان وصال تو را یاد می‌کندشمارهٔ ۶۴۰مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کندشمارهٔ ۶۴۱با قامت تو سرو به بستان چه می‌کندشمارهٔ ۶۴۲جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کندشمارهٔ ۶۴۳تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کندشمارهٔ ۶۴۴درد مرا طبیب مداوا نمی‌کندشمارهٔ ۶۴۵با من خسته دلبرم غیر جفا نمی‌کندشمارهٔ ۶۴۶بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمندشمارهٔ ۶۴۷بی تو چشمم جهان نمی‌بیندشمارهٔ ۶۴۸بی رخت دیده کی جهان بیندشمارهٔ ۶۴۹دل را نسیم زلف معنبر دوا بودشمارهٔ ۶۵۰یاری که همه میل دلش سوی وفا بودشمارهٔ ۶۵۱خاطرم از هر دو کون آزاد بودشمارهٔ ۶۵۲درد ما را دوا تواند بودشمارهٔ ۶۵۳دمی که رای منت اختیار خواهد بودشمارهٔ ۶۵۴مرا خیال تو تا در ضمیر خواهد بودشمارهٔ ۶۵۵فروغ حسن تو تا در کمال خواهد بودشمارهٔ ۶۵۶هزار یار نُوَت گر ندیم خواهد بودشمارهٔ ۶۵۷تا مدار فلک و دور جهان خواهد بودشمارهٔ ۶۵۸درد ما را دوا نخواهد بودشمارهٔ ۶۵۹از درد دوری تو جانا دلم بفرسودشمارهٔ ۶۶۰بی رخ تو نمی‌توانم بودشمارهٔ ۶۶۱جهان را دولت و بختی جوان بودشمارهٔ ۶۶۲گر کسی را درد بی درمان بودشمارهٔ ۶۶۳چون دیده‌ام به هجر رخت پر ز خون بُوَدشمارهٔ ۶۶۴آن کس که مرا از دو جهان یار گزین بودشمارهٔ ۶۶۵خوش آن شبم که ز روی تو ماهتابی بودشمارهٔ ۶۶۶چون مرا با عشق تو دردی بُوَدشمارهٔ ۶۶۷کامم ز نوش داروی وصلت روا نبودشمارهٔ ۶۶۸دل ما بردی و یک دم طرف مات نبودشمارهٔ ۶۶۹گرم چه داعیهٔ عشق آن نگار نبودشمارهٔ ۶۷۰ز ابر بر رخ ماهم نقاب خوش نبودشمارهٔ ۶۷۱زین بیش با فراق تواَم ساختن نبودشمارهٔ ۶۷۲یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبودشمارهٔ ۶۷۳تا دلم را کرده‌ای مأوای خودشمارهٔ ۶۷۴گمان مبر که دلم از سر وفا برودشمارهٔ ۶۷۵دلبرا نقش خیالت ز دل ما نرودشمارهٔ ۶۷۶امید بود که یار از سر وفا نرودشمارهٔ ۶۷۷سرو سیمینم به تنها می‌رودشمارهٔ ۶۷۸از حال من نگار مرا گر خبر شودشمارهٔ ۶۷۹هر دم از عشقت دلم خون می‌شودشمارهٔ ۶۸۰دل بر شب وصال تو رهبر نمی‌شودشمارهٔ ۶۸۱ما را وصال دوست میسّر نمی‌شودشمارهٔ ۶۸۲شب نیست کز غمت جگرم خون نمی‌شودشمارهٔ ۶۸۳دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربودشمارهٔ ۶۸۴به ذات پاک خداوند و عزّت معبودشمارهٔ ۶۸۵دلبرم تا دل از برم بربودشمارهٔ ۶۸۶تربیت در آب و گل گل‌های رنگین می‌دهدشمارهٔ ۶۸۷نسیم صبح مگر از دیار ما آیدشمارهٔ ۶۸۸مرا چو دامن وصلت شبی به دست آیدشمارهٔ ۶۸۹هر دل که نه پُر دردست آن دل به چه کار آیدشمارهٔ ۶۹۰نه دلبری که دلم زو دمی بیاسایدشمارهٔ ۶۹۱مگر روزی شب هجران سر آیدشمارهٔ ۶۹۲نشستم تا مگر ماهی برآیدشمارهٔ ۶۹۳شاد باش ای دل سرگشته که جان باز آیدشمارهٔ ۶۹۴جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آیدشمارهٔ ۶۹۵وقت آنست که دلبر ز جفا باز آیدشمارهٔ ۶۹۶وقت آنست که گل باز به بستان آیدشمارهٔ ۶۹۷نگار من ز منش گرچه عار می‌آیدشمارهٔ ۶۹۸مگر صبا ز سر کوی یار می‌آیدشمارهٔ ۶۹۹بر دلم جز جفا نمی‌آیدشمارهٔ ۷۰۰بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آیدشمارهٔ ۷۰۱درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آیدشمارهٔ ۷۰۲عقل با عشق برنمی‌آیدشمارهٔ ۷۰۳تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آیدشمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشایدشمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌بایدشمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیارایدشمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشایدشمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنمایدشمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نبایدشمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌بایدشمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشایدشمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عیدشمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسیدشمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسیدشمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسیدشمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسیدشمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسیدشمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسیدشمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشیدشمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشیدشمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عیدشمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عیدشمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسیدشمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امیدشمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنیدشمارهٔ ۷۲۶ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آرشمارهٔ ۷۲۷ای بر دلم از فراق صد بارشمارهٔ ۷۲۸من از جام غمت مستم دگر بارشمارهٔ ۷۲۹در دیده خیال تو نگاریم دگر بارشمارهٔ ۷۳۰در حسرت آن چهره و روییم دگر بارشمارهٔ ۷۳۱من مسکین نه دل دارم نه دلدارشمارهٔ ۷۳۲چو چشمانت منم پیوسته بیمارشمارهٔ ۷۳۳کس ندیده‌ست سرو در رفتارشمارهٔ ۷۳۴گر آید نسیمی ز سوی نگارشمارهٔ ۷۳۵در جار چمن گلست بر بارشمارهٔ ۷۳۶فراقت بر دلم بار آورد بارشمارهٔ ۷۳۷ای دوست ما به دست تو دادیم اختیارشمارهٔ ۷۳۸نهاد ملک دلم بر غم رخ تو مدارشمارهٔ ۷۳۹با ما چو وفا نمی‌کند یارشمارهٔ ۷۴۰مرا چون خاک راهت خوار مگذارشمارهٔ ۷۴۱عاشق گل کی خورد غم از سلحداران خارشمارهٔ ۷۴۲بی تکلّف خوشست بوی بهارشمارهٔ ۷۴۳دل به جان آمد ز دست جور یارشمارهٔ ۷۴۴بس که کردم در فراق روی جانان انتظارشمارهٔ ۷۴۵ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمسارشمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگارشمارهٔ ۷۴۷به جان آمد دلم از جور دلدارشمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگارشمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یارشمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهارشمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یارشمارهٔ ۷۵۲صبا برو ز بر من به سوی آن دلدارشمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیارشمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سرشمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگرشمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذرشمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبرشمارهٔ ۷۵۸عاشقان را نیست در کویت نظامی این بترشمارهٔ ۷۵۹گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظرشمارهٔ ۷۶۰این شب تیره هجران به سر آید آخرشمارهٔ ۷۶۱چه کنم درد دل خود به که گویم آخرشمارهٔ ۷۶۲ای گشته دارالملک جان یغمای بغدادی پسرشمارهٔ ۷۶۳چون زلف سودایی شدم بر روی بغدادی پسرشمارهٔ ۷۶۴منم چون گوی سرگردان به گرد کوی آن دلبرشمارهٔ ۷۶۵عشقبازی با چنان یاری چه خوش باشد دگرشمارهٔ ۷۶۶از شراب وصل او مستم دگرشمارهٔ ۷۶۷آمد نسیم صبحدم وز یار می‌آرد خبرشمارهٔ ۷۶۸ - استقبال از حافظای دل پر درد بر امّید درمان غم مخورشمارهٔ ۷۶۹ - استقبال از حافظای دل ار سرگشته‌ای از جور دوران غم مخورشمارهٔ ۷۷۰ای به خوبی تو در جهان مشهورشمارهٔ ۷۷۱بردی دل من به چشم مخمورشمارهٔ ۷۷۲بیچاره دل به درد تو تا کی بود صبورشمارهٔ ۷۷۳درافتادم به عشق او ز تقدیرشمارهٔ ۷۷۴ای مسلمانان بتی دارم به غایت دلپذیرشمارهٔ ۷۷۵نکهت خطّست یا بوی بنفشه یا عبیرشمارهٔ ۷۷۶کیست به عالم مرا غیر غمت دستگیرشمارهٔ ۷۷۷دلم از درد فراق تو به جان آمد بازشمارهٔ ۷۷۸آخر نظری کن به من ای سرو روان بازشمارهٔ ۷۷۹هست چون زلف بتانم هوس عمر درازشمارهٔ ۷۸۰سروی به خون دیده بپروردمش به نازشمارهٔ ۷۸۱ای که دل برده‌ای ز دستم بازشمارهٔ ۷۸۲صبا با گل بگو از من دگر بازشمارهٔ ۷۸۳به یاد آمدم آن جوانی و نازشمارهٔ ۷۸۴در بوستان حسن بگفتم به سرو نازشمارهٔ ۷۸۵ای تو چون محمود و من در بندگی همچون ایازشمارهٔ ۷۸۶صبا مرا به جهان نیست جز تو محرم رازشمارهٔ ۷۸۷سرو نازی سرو نازی سرو نازشمارهٔ ۷۸۸آن سرو راست را که همی پرورم به نازشمارهٔ ۷۸۹فغان و داد ازین روزگار سِفله نوازشمارهٔ ۷۹۰به دست دل نیفتاده چو تو حوری‌وشی هرگزشمارهٔ ۷۹۱تا چند کِشیم از جگر این آه جگرسوزشمارهٔ ۷۹۲دلبرا بر سر کوی تو فغانست امروزشمارهٔ ۷۹۳جفا نمود دلم بر سر وفاست هنوزشمارهٔ ۷۹۴روی او صبح من و ماه تمامست هنوزشمارهٔ ۷۹۵بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوزشمارهٔ ۷۹۶در فراقش رود خون از دیده می‌بارم هنوزشمارهٔ ۷۹۷دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیزشمارهٔ ۷۹۸نیاز من به رخ خود مکن ز خویش قیاسشمارهٔ ۷۹۹مریز خون دل خلق را نگارا بسشمارهٔ ۸۰۰بیا که در دو جهان غیر تو ندارم کسشمارهٔ ۸۰۱نمی‌باید مرا منّت ز هر کسشمارهٔ ۸۰۲چون من ندارم جز تو کس جز تو ندارم هیچکسشمارهٔ ۸۰۳صبا برو ز بر من مقام یار بپرسشمارهٔ ۸۰۴آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرسشمارهٔ ۸۰۵دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترسشمارهٔ ۸۰۶جانا به جان تو که به فریاد ما برسشمارهٔ ۸۰۷ای دل خسته برو بر در آن یار مترسشمارهٔ ۸۰۸ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بسشمارهٔ ۸۰۹ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفسشمارهٔ ۸۱۰ای مرا خیل خیالت هم نفسشمارهٔ ۸۱۱اگر به خلق نماید رخ جهان آراششمارهٔ ۸۱۲صبا از رخ بکش یک دم نقابششمارهٔ ۸۱۳چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخششمارهٔ ۸۱۴یارب دل محنت زده‌ام را خبری بخششمارهٔ ۸۱۵دل ربود از من و در دست بلا افکندششمارهٔ ۸۱۶نگار مهوش ما را که نیست مانندششمارهٔ ۸۱۷منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمششمارهٔ ۸۱۸دلم بر آتشست از لعل نوشششمارهٔ ۸۱۹که دید شکل هلالی چو ابروی طاقششمارهٔ ۸۲۰نگار چابکِ مهروی مهوششمارهٔ ۸۲۱در باغ خرامید شبی آن بت مهوششمارهٔ ۸۲۲چند ز دیده خون دل بر رخ جان چکانمششمارهٔ ۸۲۳آه ازین شب که نیست پایانششمارهٔ ۸۲۴خوشست درد که باشد امید درمانششمارهٔ ۸۲۵مراست درد فراقی که نیست درمانششمارهٔ ۸۲۶اگرچه یاد نیاید به سالها ز منششمارهٔ ۸۲۷صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنششمارهٔ ۸۲۸گر زنم آهی بسوزم خرمنششمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوششمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوششمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوششمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوششمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوششمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوششمارهٔ ۸۳۵چرا کردی مرا از دل فراموششمارهٔ ۸۳۶گرم بوسی دهی از لعل پُر نوششمارهٔ ۸۳۷به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوششمارهٔ ۸۳۸گر شبی سوی من خسته دل افتد رایششمارهٔ ۸۳۹به جان آمد دل من از جفایششمارهٔ ۸۴۰بر ما گذر ار آرد در دیده کنم جایششمارهٔ ۸۴۱گر به جانی می‌فروشد وصل خویششمارهٔ ۸۴۲تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیششمارهٔ ۸۴۳نگارینا مکن بر من ستم بیششمارهٔ ۸۴۴آسوده نیست خاطرم از روزگار خویششمارهٔ ۸۴۵دادم به دستت مسکین دل ریششمارهٔ ۸۴۶نکهت عنبرست یا بویششمارهٔ ۸۴۷ای به رخت نیاز من از حد و اندازه بیششمارهٔ ۸۴۸به غیر سوز و گدازیم چاره نیست چو شمعشمارهٔ ۸۴۹در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمعشمارهٔ ۸۵۰دغدغهٔ وصل تو چون برود از دماغشمارهٔ ۸۵۱مژده‌ای دادم صبا کآمد گل خوش‌بو به باغشمارهٔ ۸۵۲من نمی‌خواهم بجز روی تو باغشمارهٔ ۸۵۳دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغشمارهٔ ۸۵۴قدّش صنوبریست روان در میان باغشمارهٔ ۸۵۵ای دل به گرد کعبه کوی تو در طوافشمارهٔ ۸۵۶ما زان توئیم بی تکلّفشمارهٔ ۸۵۷دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوفشمارهٔ ۸۵۸ای که هستم من مهجور ز جانت مشتاقشمارهٔ ۸۵۹چنان به وصل تواَم از میان جان مشتاقشمارهٔ ۸۶۰ما را ز حد برفت ز درد تو اشتیاقشمارهٔ ۸۶۱بر لب آمد جان ما از اشتیاقشمارهٔ ۸۶۲خون جگر خورم به جهان با غم فراقشمارهٔ ۸۶۳پشتِ طاقت طاق گشت از بار عشقشمارهٔ ۸۶۴ای گل رویت بهارستان عشقشمارهٔ ۸۶۵الغیاث از دست دل که‌م کرد سرگردان عشقشمارهٔ ۸۶۶به جان رسید دل من ز گردش افلاکشمارهٔ ۸۶۷اگر ز دل کشم آهی به غم من غمناکشمارهٔ ۸۶۸ندارم در غم عشقت ز کس باکشمارهٔ ۸۶۹ای شرمسار روی تو خورشید بر فلکشمارهٔ ۸۷۰ای برده رخت ز روی گل رنگشمارهٔ ۸۷۱دردی که مراست بر دل تنگشمارهٔ ۸۷۲عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیالشمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حالشمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصالشمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دلشمارهٔ ۸۷۶رفتی و در غم تو بماندم فگار دلشمارهٔ ۸۷۷من نمی‌یابم دوای درد دلشمارهٔ ۸۷۸جهان خرّم و ما چنین تنگدلشمارهٔ ۸۷۹مراست از دو جهان مهر دوست حاصل دلشمارهٔ ۸۸۰چون ندادم آن ستمگر کام دلشمارهٔ ۸۸۱روی تو شد صبح جان زلف تو شد شام دلشمارهٔ ۸۸۲آسان نمی‌شود شب وصلم به کام دلشمارهٔ ۸۸۳من با خط و خال او تا آنکه ببستم دلشمارهٔ ۸۸۴ای خیال روی تو سلطان دلشمارهٔ ۸۸۵ای جهان تا کی بری فرمان دلشمارهٔ ۸۸۶ز درد فراقت من خسته دلشمارهٔ ۸۸۷ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دلشمارهٔ ۸۸۸من فدا کردم سر اندر پای دلشمارهٔ ۸۸۹دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دلشمارهٔ ۸۹۰تا چند حال ما را آشفته داری ای دلشمارهٔ ۸۹۱بگو تا کی چنین دربندی ای دلشمارهٔ ۸۹۲من بی دل چه کنم پیشِ که گویم غم دلشمارهٔ ۸۹۳تا جای گرفته‌ای تو در دلشمارهٔ ۸۹۴مرا عشقت نه امروزست در دلشمارهٔ ۸۹۵ای برده آتش رخ تو آب و رنگ گلشمارهٔ ۸۹۶تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّلشمارهٔ ۸۹۷آن مرغ که بود زیرکش نامشمارهٔ ۸۹۸به زلف سرکش شوریده چون شامشمارهٔ ۸۹۹برنمی‌آید مرا زان لعل جان افزای کامشمارهٔ ۹۰۰ای رخت همچو صبح و زلف چو شامشمارهٔ ۹۰۱به چشم و ابروی شوخ ای دلارامشمارهٔ ۹۰۲چه خوش باشد شراب وصل در جامشمارهٔ ۹۰۳ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرامشمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کامشمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلامشمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمامشمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توامشمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌امشمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌امشمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌امشمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌امشمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌امشمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌امشمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌امشمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌امشمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌امشمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌امشمارهٔ ۹۱۸نازنینا من ز جانت بنده‌امشمارهٔ ۹۱۹تا خیال آن بت بگزیده‌امشمارهٔ ۹۲۰ای خوشا وقت دل شوریده‌امشمارهٔ ۹۲۱من که عمری در جهان گردیده‌امشمارهٔ ۹۲۲ای خیال روی تو در دیده‌امشمارهٔ ۹۲۳خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌امشمارهٔ ۹۲۴باد صبا از من رسان نزد دلارامم سلامشمارهٔ ۹۲۵من دلخسته در عشقت خرابمشمارهٔ ۹۲۶به درد عشق تو درمان نیابمشمارهٔ ۹۲۷بی روی تو نیست خورد و خوابمشمارهٔ ۹۲۸دلا در باغ حسنش عندلیبمشمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختمشمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستمشمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستمشمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتمشمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتمشمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتمشمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادمشمارهٔ ۹۳۶تا دل به غم رخت نهادمشمارهٔ ۹۳۷آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدمشمارهٔ ۹۳۸نگار ماهروی سرو قدمشمارهٔ ۹۳۹چرا گشتی چنین غافل ز دردمشمارهٔ ۹۴۰ز حد بگذشت در عشق تو دردمشمارهٔ ۹۴۱تا جهانست به سر گرد جهان می‌گردمشمارهٔ ۹۴۲چو در عالم تویی درمان دردمشمارهٔ ۹۴۳مدّتی تا ز غمت گرد جهان می‌گردمشمارهٔ ۹۴۴هیچ دانی که جهان در سر و کارت کردمشمارهٔ ۹۴۵مهر روی خوب در جان باشدمشمارهٔ ۹۴۶از سر سوز جگر بر در آن یار شدمشمارهٔ ۹۴۷دلم همچون سر زلفست در همشمارهٔ ۹۴۸به جان رسید مرا جان نازنین از غمشمارهٔ ۹۴۹خیالش دوش ناگه درربودمشمارهٔ ۹۵۰دو زلف سرکشش پُر تاب دیدمشمارهٔ ۹۵۱از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدمشمارهٔ ۹۵۲دوش رویش به خواب می‌دیدمشمارهٔ ۹۵۳بیمست که از دست تو فریاد برآرمشمارهٔ ۹۵۴من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارمشمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارمشمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارمشمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارمشمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارمشمارهٔ ۹۵۹در حسرت روی آن نگارمشمارهٔ ۹۶۰من به لطفت امید می‌دارمشمارهٔ ۹۶۱از شب هجر تو ای دوست شکایت دارمشمارهٔ ۹۶۲دلبرا آرزوی دیدن رویت دارمشمارهٔ ۹۶۳نگاری چابک و دلبند دارمشمارهٔ ۹۶۴دلا من آرزوی یار دارمشمارهٔ ۹۶۵امشب سر وصل یار دارمشمارهٔ ۹۶۶نه در عالم کسی غمخوار دارمشمارهٔ ۹۶۷مهر رویش میان جان دارمشمارهٔ ۹۶۸چه دهم شرح که از غصّه چه بر جان دارمشمارهٔ ۹۶۹باز در سر هوس روی نگاری دارمشمارهٔ ۹۷۰من به بوی سر زلفت نگرانی دارمشمارهٔ ۹۷۱بیا کز درد دوری بی قرارمشمارهٔ ۹۷۲در عشق تو جز رنگ رخ زرد ندارمشمارهٔ ۹۷۳ای دوست نظر کن ز سر لطف به کارمشمارهٔ ۹۷۴به عالم غیر تو دلبر ندارمشمارهٔ ۹۷۵به دوران وصالت غم ندارمشمارهٔ ۹۷۶دلا صبر از رخ جانان ندارمشمارهٔ ۹۷۷ندارم بی تو برگ جان ندارمشمارهٔ ۹۷۸به عالم غیر تو یاری ندارمشمارهٔ ۹۷۹منم کاندر جهان یاری ندارمشمارهٔ ۹۸۰صبا بگذر شبی در کوی یارمشمارهٔ ۹۸۱چشم بینایی بده تا روی جانان بنگرمشمارهٔ ۹۸۲جانا ز دست عشق تو فرسوده خاطرمشمارهٔ ۹۸۳گر من ز دست هجر تو آهی برآورمشمارهٔ ۹۸۴تا روی همچو ماه تو رفت از برابرمشمارهٔ ۹۸۵تا من از صحبت تو مهجورمشمارهٔ ۹۸۶بیا جانا که جانت را بمیرمشمارهٔ ۹۸۷مگر لطف تو باشد دستگیرمشمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرمشمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرمشمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرمشمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازمشمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازمشمارهٔ ۹۹۳خداوندا بده عمری درازمشمارهٔ ۹۹۴لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزمشمارهٔ ۹۹۵ز دیده خون دل تا چند ریزمشمارهٔ ۹۹۶مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزمشمارهٔ ۹۹۷نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسمشمارهٔ ۹۹۸چنین بی یار و دل تا چند باشمشمارهٔ ۹۹۹اگر با دولتت پاینده باشمشمارهٔ ۱۰۰۰تو شمعی و منت پروانه باشمشمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشمشمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشمشمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشمشمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشمشمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشمشمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمی‌یابد دماغمشمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغمشمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غمشمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقمشمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقمشمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد همشمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالمشمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالمشمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالمشمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالمشمارهٔ ۱۰۱۶آخر نظری فکن به حالمشمارهٔ ۱۰۱۷چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالمشمارهٔ ۱۰۱۸تا هست نظر بدان جمالمشمارهٔ ۱۰۱۹ای سر زلف تو پناه دلمشمارهٔ ۱۰۲۰تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلمشمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانمشمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانمشمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانمشمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانمشمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانمشمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش می‌دانمشمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانمشمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانمشمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانمشمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانمشمارهٔ ۱۰۳۱از دست غم عشق تو فریاد کنانمشمارهٔ ۱۰۳۲ناتوانم به غم عشق تو و نتوانمشمارهٔ ۱۰۳۳بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانمشمارهٔ ۱۰۳۴من راز غم عشق تو گفتن نتوانمشمارهٔ ۱۰۳۵عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانمشمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خمشمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنمشمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمی‌زنمشمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنمشمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنمشمارهٔ ۱۰۴۱بخت اگر یاری دهد یارش کنمشمارهٔ ۱۰۴۲پیش رویش جان و دل قربان کنمشمارهٔ ۱۰۴۳گفته بودی از لبت درمان کنمشمارهٔ ۱۰۴۴تا به کی درد غمت پنهان کنمشمارهٔ ۱۰۴۵درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنمشمارهٔ ۱۰۴۶دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنمشمارهٔ ۱۰۴۷تا به چند این دیده را در هجر تو جیحون کنمشمارهٔ ۱۰۴۸جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنمشمارهٔ ۱۰۴۹تا به کی دل را ز درد عشق تو پر خون کنمشمارهٔ ۱۰۵۰شب وصال میسّر نمی‌شود چه کنمشمارهٔ ۱۰۵۱بی رخت صبر از این بیش ندارم چه کنمشمارهٔ ۱۰۵۲من مسکین به جهان یار ندارم چه کنمشمارهٔ ۱۰۵۳بگو که با غم هجران روی او چه کنمشمارهٔ ۱۰۵۴بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنمشمارهٔ ۱۰۵۵بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنمشمارهٔ ۱۰۵۶با تو تا جان باشدم یاری کنمشمارهٔ ۱۰۵۷با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنمشمارهٔ ۱۰۵۸با دو چشمت عشقبازی می‌کنمشمارهٔ ۱۰۵۹من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنمشمارهٔ ۱۰۶۰گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنمشمارهٔ ۱۰۶۱پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونمشمارهٔ ۱۰۶۲در این جهان دل خود را شکسته می‌بینمشمارهٔ ۱۰۶۳شدم به طرف گلستان که تا گلی چینمشمارهٔ ۱۰۶۴نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینمشمارهٔ ۱۰۶۵نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینمشمارهٔ ۱۰۶۶نام تو قوّت دل و دینمشمارهٔ ۱۰۶۷من دولت وصالش از بی نیاز خواهمشمارهٔ ۱۰۶۸با درد عشقت درمان نخواهمشمارهٔ ۱۰۶۹اگر، نه وصل تو باشد جهان نمی‌خواهمشمارهٔ ۱۰۷۰شبت خوش باد همچون روز خرّمشمارهٔ ۱۰۷۱دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایمشمارهٔ ۱۰۷۲نگارا ز هجر تو دل خسته‌ایمشمارهٔ ۱۰۷۳چو لاله پر از خون دل خسته‌ایمشمارهٔ ۱۰۷۴شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایمشمارهٔ ۱۰۷۵دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده‌ایمشمارهٔ ۱۰۷۶روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ایمشمارهٔ ۱۰۷۷دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیمشمارهٔ ۱۰۷۸قدر روز وصل تو نشناختیمشمارهٔ ۱۰۷۹ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیمشمارهٔ ۱۰۸۰تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیمشمارهٔ ۱۰۸۱ - استقبال از حافظما تو را دلدار خود پنداشتیمشمارهٔ ۱۰۸۲از مادر دهر تا بزادیمشمارهٔ ۱۰۸۳در سر کوی غمت دل به جفا بنهادیمشمارهٔ ۱۰۸۴بسیار در فراق تو زنهارها زدیمشمارهٔ ۱۰۸۵در درد بمردیم و به درمان نرسیدیمشمارهٔ ۱۰۸۶یاد باد آنکه عزیزان همه با هم بودیمشمارهٔ ۱۰۸۷بر در لطف تو نیاز آریمشمارهٔ ۱۰۸۸ما در دو جهان جز دلکی ریش نداریمشمارهٔ ۱۰۸۹گفتم به دل که ای دل دانی که در چه کاریمشمارهٔ ۱۰۹۰جز درگه تو راه به جایی نمی‌بریمشمارهٔ ۱۰۹۱با سرو قد تو عشق بازیمشمارهٔ ۱۰۹۲تا به کی در غم عشق تو چنین درسازیمشمارهٔ ۱۰۹۳دلا تا کی به درد او بسازیمشمارهٔ ۱۰۹۴بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیمشمارهٔ ۱۰۹۵صبا رسید و رسانید بوی یار قدیمشمارهٔ ۱۰۹۶گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیمشمارهٔ ۱۰۹۷چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیمشمارهٔ ۱۰۹۸ما خود ز که‌ایم و از کدامیمشمارهٔ ۱۰۹۹ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیمشمارهٔ ۱۱۰۰چه دردست این که درمانش ندانیمشمارهٔ ۱۱۰۱چون تو طبیب دردی درد تو با که گویمشمارهٔ ۱۱۰۲درد دل خویش با که گویمشمارهٔ ۱۱۰۳در راه عشق روی تو ما بی خبر رویمشمارهٔ ۱۱۰۴دل را به بوی وصل تو دادیم و می‌رویمشمارهٔ ۱۱۰۵یارب که تو بگشای در بسته به رویمشمارهٔ ۱۱۰۶تا به چند از رخ زیبای تو مهجور شویمشمارهٔ ۱۱۰۷پیش چوگان جفایت صنما چون گویمشمارهٔ ۱۱۰۸از وصل دری گشا به رویمشمارهٔ ۱۱۰۹بهار آمد بیا تا خوش برآییمشمارهٔ ۱۱۱۰چو با مهر رخ او آشناییمشمارهٔ ۱۱۱۱سرگشته در این عرصه ایام چو ماییمشمارهٔ ۱۱۱۲نگارا از تو دور آخر چراییمشمارهٔ ۱۱۱۳در بادیه هجر تو سرگشته چو گوییمشمارهٔ ۱۱۱۴به جان آمد دل از هجر حبیبانشمارهٔ ۱۱۱۵از درد منال ای دل چون نیست تو را درمانشمارهٔ ۱۱۱۶به خدایی که جز او نیست خداوند جهانشمارهٔ ۱۱۱۷تویی لیلی تویی لیلی تویی درد مرا درمانشمارهٔ ۱۱۱۸بی کنارت در میان خونم ای نازک میانشمارهٔ ۱۱۱۹بار هجرت بر دلم باریست باری بس گرانشمارهٔ ۱۱۲۰صبا برو تو پیامی ز من به یار رسانشمارهٔ ۱۱۲۱ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روانشمارهٔ ۱۱۲۲قدم نه شاهباز ما دمی در کوی درویشانشمارهٔ ۱۱۲۳ای سخت گمان سست پیمانشمارهٔ ۱۱۲۴چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهانشمارهٔ ۱۱۲۵سری دارم فدای پای جانانشمارهٔ ۱۱۲۶صبا شاد آمدی از کوی جانانشمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوانشمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روانشمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روانشمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جانشمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهانشمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهانشمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهانشمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهانشمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایانشمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابانشمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستنشمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدنشمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردنشمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدنشمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدنشمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدنشمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدنشمارهٔ ۱۱۴۴از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدنشمارهٔ ۱۱۴۵چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدنشمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زنشمارهٔ ۱۱۴۷بیا و دیده جانم به وصل بینا کنشمارهٔ ۱۱۴۸بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کنشمارهٔ ۱۱۴۹نگارا رحمتی بر حال ما کنشمارهٔ ۱۱۵۰دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کنشمارهٔ ۱۱۵۱ز لطفت یک نظر در حال ما کنشمارهٔ ۱۱۵۲سهی سروا گذاری سوی ما کنشمارهٔ ۱۱۵۳بیا دردم به وصل خود دوا کنشمارهٔ ۱۱۵۴درد دل ما را ز کرم باز دوا کنشمارهٔ ۱۱۵۵ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کنشمارهٔ ۱۱۵۶از شب وصلت دل ما شاد کنشمارهٔ ۱۱۵۷خداوندا به حال ما نظر کنشمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کنشمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کنشمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کنشمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کنشمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کنشمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کنشمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کنشمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کنشمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کنشمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کنشمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کنشمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کنشمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکنشمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکنشمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکنشمارهٔ ۱۱۷۳ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکنشمارهٔ ۱۱۷۴ای عزیز من ستمکاری مکنشمارهٔ ۱۱۷۵ای عارض زیبای تو نازک‌تر از برگ سمنشمارهٔ ۱۱۷۶ای به بالا سرو نازی ای به رخ همچون سمنشمارهٔ ۱۱۷۷صبح وصال کی دمد زین شب لاجورد منشمارهٔ ۱۱۷۸آن خوشدلی کجا شد و آن روزگار منشمارهٔ ۱۱۷۹زمانه تا به کی آخر جفا کند بر منشمارهٔ ۱۱۸۰ای دو چشمت مایه درمان منشمارهٔ ۱۱۸۱مکن تو روی چو خورشید خود نهان از منشمارهٔ ۱۱۸۲قد تو سرو ناز من هجر تو جان گداز منشمارهٔ ۱۱۸۳ای بار غم تو بر دل منشمارهٔ ۱۱۸۴تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین منشمارهٔ ۱۱۸۵آه از ستم زمانهٔ دونشمارهٔ ۱۱۸۶ای بت سنگین دل سیمین بدنشمارهٔ ۱۱۸۷بگشای چشم مرحمت و حال ما ببینشمارهٔ ۱۱۸۸هجران آن صنم گلعذار بینشمارهٔ ۱۱۸۹تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزینشمارهٔ ۱۱۹۰بگشای در رحمت بر روی من مسکینشمارهٔ ۱۱۹۱بلبل شوریده زندان برنتابد بیش ازینشمارهٔ ۱۱۹۲ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرینشمارهٔ ۱۱۹۳جان بدادم در فراق روی اوشمارهٔ ۱۱۹۴ای دو دیده چون کنم درمان ندارد درد توشمارهٔ ۱۱۹۵گر کشم بار کسی هم بار توشمارهٔ ۱۱۹۶ای مرا هم دل تو هم دلدار توشمارهٔ ۱۱۹۷ندارم دل که دل بردارم از توشمارهٔ ۱۱۹۸صبا باز آ که درمان دارم از توشمارهٔ ۱۱۹۹نگارینا دل پر دردم از توشمارهٔ ۱۲۰۰ای به ناکام دلم خسته و مهجور از توشمارهٔ ۱۲۰۱تا به کی باشد دلم در دام توشمارهٔ ۱۲۰۲جانا کدام دل که نگشته‌ست رام توشمارهٔ ۱۲۰۳آمد دل ضعیف من اندر پناه توشمارهٔ ۱۲۰۴ای دل به درد عشق ندارم دوای توشمارهٔ ۱۲۰۵گشتم از جان بنده بالای توشمارهٔ ۱۲۰۶جانم به لب رسید ز جور و جفای توشمارهٔ ۱۲۰۷ای دلم در لعل شکّرخای توشمارهٔ ۱۲۰۸ما را شکایتیست ز دست جفای توشمارهٔ ۱۲۰۹ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی توشمارهٔ ۱۲۱۰باد صبا جان می‌دهد در آرزوی روی توشمارهٔ ۱۲۱۱بردی دل من به چشم و ابروشمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازوشمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزوشمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کوشمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کوشمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگوشمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگوشمارهٔ ۱۲۱۸ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگوشمارهٔ ۱۲۱۹ای صبا گر زان نگار ما خبر داری بگوشمارهٔ ۱۲۲۰خردم گفت برو ای دل دیوانه بروشمارهٔ ۱۲۲۱تا مرا شد سایه زلفت پناهشمارهٔ ۱۲۲۲ای سواد دیده‌ام روی چو ماهشمارهٔ ۱۲۲۳آن دیده بین که چون به جفا می‌کند نگاهشمارهٔ ۱۲۲۴تشنه درد فراقت منم ای جان دردِهشمارهٔ ۱۲۲۵ای غمت در جان ما جا ساختهشمارهٔ ۱۲۲۶ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساختهشمارهٔ ۱۲۲۷گر کند میل جفا دلبر من گویم چهشمارهٔ ۱۲۲۸ای مرا از یاد خود بگذاشتهشمارهٔ ۱۲۲۹نگران خم ابروی توام پیوستهشمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتادهشمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتادهشمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهادهشمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق دادهشمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زدهشمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کردهشمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شدهشمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مدهشمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکندهشمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خندهشمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیدهشمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیدهشمارهٔ ۱۲۴۲آه از این روزگار گردیدهشمارهٔ ۱۲۴۳دل من از غم تو گرد جهان گردیدهشمارهٔ ۱۲۴۴ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیدهشمارهٔ ۱۲۴۵گفتم که میارید ز بازار بنفشهشمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشهشمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشهشمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانهشمارهٔ ۱۲۴۹دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآیشمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ایشمارهٔ ۱۲۵۱بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ایشمارهٔ ۱۲۵۲یکباره عهد یار فراموش کرده‌ایشمارهٔ ۱۲۵۳تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ایشمارهٔ ۱۲۵۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ایشمارهٔ ۱۲۵۵عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ایشمارهٔ ۱۲۵۶از جان وصل خویش فرستم نواله‌ایشمارهٔ ۱۲۵۷ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ایشمارهٔ ۱۲۵۸مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه‌ایشمارهٔ ۱۲۵۹بیا که بی تو ندارد دل من اسبابیشمارهٔ ۱۲۶۰تو که خورشید جهانی به جهان می‌تابیشمارهٔ ۱۲۶۱گرفت از رشک رویت ماه تابیشمارهٔ ۱۲۶۲دلا این عشقبازی تا به کی بیشمارهٔ ۱۲۶۳زان لعل لبم بده زکاتیشمارهٔ ۱۲۶۴ای دل ز شراب عشق مستیشمارهٔ ۱۲۶۵تا که مُهر مهرم از دُرج وفا برداشتیشمارهٔ ۱۲۶۶من ندارم بی رخت از زندگانی راحتیشمارهٔ ۱۲۶۷چه کردم تا ز من دل برگرفتیشمارهٔ ۱۲۶۸ای مسلمانان خدا را همّتیشمارهٔ ۱۲۶۹دارم به لطف عام تو چشم عنایتیشمارهٔ ۱۲۷۰گفتم ز جور دوست بگویم حکایتیشمارهٔ ۱۲۷۱دردا که نیست روز غمت را نهایتیشمارهٔ ۱۲۷۲به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادیشمارهٔ ۱۲۷۳ز کوی دوست آمد شاد بادیشمارهٔ ۱۲۷۴دلا در عشقبازی نیک مردیشمارهٔ ۱۲۷۵گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدیشمارهٔ ۱۲۷۶یک شب به لطف از در ما درنیامدیشمارهٔ ۱۲۷۷تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندیشمارهٔ ۱۲۷۸گهی بزم طرب را ساختندیشمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندیشمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندیشمارهٔ ۱۲۸۱گلبن وصل ز باغ دل ما برکندیشمارهٔ ۱۲۸۲چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدیشمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدیشمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاریشمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداریشمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداریشمارهٔ ۱۲۸۷صبا اگر به سر کوی او گذر داریشمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باریشمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داریشمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داریشمارهٔ ۱۲۹۱نگارینا ز نامم ننگ داریشمارهٔ ۱۲۹۲چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آریشمارهٔ ۱۲۹۳دلم ببردی و دانم که قصد جان داریشمارهٔ ۱۲۹۴صبا بازآ که درمانم تو داریشمارهٔ ۱۲۹۵چون چشم بد از روی خودم دور چه داریشمارهٔ ۱۲۹۶ای دل به سر کویش رو گر هوسی داریشمارهٔ ۱۲۹۷ای دل به درد عشقش دانم دوا نداریشمارهٔ ۱۲۹۸نگارا رسم دلداری نداریشمارهٔ ۱۲۹۹گرَم بودی به وصلت اختیاریشمارهٔ ۱۳۰۰دلا تا کی چنین در زیر باریشمارهٔ ۱۳۰۱چه خوش بادیست باد نوبهاریشمارهٔ ۱۳۰۲که دارد در دو عالم چون تو یاریشمارهٔ ۱۳۰۳که را باشد به عالم چون تو یاریشمارهٔ ۱۳۰۴حاش‌لله که مرا جز تو بوَد دلداریشمارهٔ ۱۳۰۵به دردی دل گرفتارست باریشمارهٔ ۱۳۰۶نیست یاری به جهان مثل تو کس دلداریشمارهٔ ۱۳۰۷به امیدی که برآید مه رویت سحریشمارهٔ ۱۳۰۸چه باشد ار به من خسته دل کنی نظریشمارهٔ ۱۳۰۹چه شود گر فکند بر من مسکین نظریشمارهٔ ۱۳۱۰الهی تو بگشا به لطفت دریشمارهٔ ۱۳۱۱که را طاقت بود بر درد دوریشمارهٔ ۱۳۱۲فدای جان منست آن نگار چون حوریشمارهٔ ۱۳۱۳دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبریشمارهٔ ۱۳۱۴سهی سروا چرا با ما نسازیشمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازیشمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازیشمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازیشمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازیشمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازیشمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازیشمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازیشمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازیشمارهٔ ۱۳۲۳معطّرست جهانی ز باد نوروزیشمارهٔ ۱۳۲۴بو که آن ماه من اندر چمن آید روزیشمارهٔ ۱۳۲۵هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزیشمارهٔ ۱۳۲۶بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزیشمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزیشمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسیشمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسیشمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشیشمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشیشمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشیشمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشیشمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشیشمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگیشمارهٔ ۱۳۳۶ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالیشمارهٔ ۱۳۳۷دلا تا کی به درد عشق نالیشمارهٔ ۱۳۳۸در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالیشمارهٔ ۱۳۳۹مرا خود نباشد به عالم دلیشمارهٔ ۱۳۴۰من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامیشمارهٔ ۱۳۴۱دامن وصل ار به کف آید دمیشمارهٔ ۱۳۴۲من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمیشمارهٔ ۱۳۴۳چرخ کی گردد به کام ما دمیشمارهٔ ۱۳۴۴بتا تا کی کنی این سرگرانیشمارهٔ ۱۳۴۵الا ای سرو ناز بوستانیشمارهٔ ۱۳۴۶تو مرا دردی و تو درمانیشمارهٔ ۱۳۴۷دل من درد غمت دارد و تو درمانیشمارهٔ ۱۳۴۸چو حال زار من خسته دل تو می‌دانیشمارهٔ ۱۳۴۹دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانیشمارهٔ ۱۳۵۰تو عهدی کرده‌ای جانا که از من سر نگردانیشمارهٔ ۱۳۵۱دل من به دست آر اگر می‌توانیشمارهٔ ۱۳۵۲دل بدادم به تو ای دوست من از نادانیشمارهٔ ۱۳۵۳فراموشت چرا شد مهربانیشمارهٔ ۱۳۵۴نگارا چون قلم ما را به سر تا کی بگردانیشمارهٔ ۱۳۵۵تا چند مرا جانا از غمزه برنجانیشمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنیشمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانیشمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانیشمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانیشمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانیشمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانیشمارهٔ ۱۳۶۲ای جان و زندگانی عمری و شادمانیشمارهٔ ۱۳۶۳صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانیشمارهٔ ۱۳۶۴تو جام جهان نمای جانیشمارهٔ ۱۳۶۵بده ساقی تو جام ارغوانیشمارهٔ ۱۳۶۶صبا حال دلم را نیک دانیشمارهٔ ۱۳۶۷جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنیشمارهٔ ۱۳۶۸جانا چه باشد ار نظری سوی ما کنیشمارهٔ ۱۳۶۹چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنیشمارهٔ ۱۳۷۰ای ماه اگر به گوشه گلشن نظر کنیشمارهٔ ۱۳۷۱تا به کی جانا دلم پر خون کنیشمارهٔ ۱۳۷۲دلبرا با من جفا تا کی کنیشمارهٔ ۱۳۷۳تا کی از سرکشی وفا نکنیشمارهٔ ۱۳۷۴تو خود به حال پریشان ما نظر نکنیشمارهٔ ۱۳۷۵نه درد دلم را دوا می‌کنیشمارهٔ ۱۳۷۶دلبرا با ما تو لطف بی‌نهایت می‌کنیشمارهٔ ۱۳۷۷من دردمند چارهٔ دردم چه می‌کنیشمارهٔ ۱۳۷۸تا کی ای دلبر تو با ما بی‌وفایی می‌کنیشمارهٔ ۱۳۷۹جانا چه شد که بنده نوازی نمی‌کنیشمارهٔ ۱۳۸۰بشست از دیده شرم و از حیا رویشمارهٔ ۱۳۸۱گر به چوگانم ز خود رانی چو گویشمارهٔ ۱۳۸۲ای صبا آخر چرا افتان و خیزان می‌رویشمارهٔ ۱۳۸۳ای صبا حال دل من پیش دلبر بازگویشمارهٔ ۱۳۸۴در ره عشق تو جانی می‌دهم در جست و جویشمارهٔ ۱۳۸۵گر صد هزار ازین غم و دردم رسد به رویشمارهٔ ۱۳۸۶خوشش رنگ و خوشش روی و خوشش بویشمارهٔ ۱۳۸۷ای جان و جهان توام پناهیشمارهٔ ۱۳۸۸چه ساعتی بود آیا که آنچنان ماهیشمارهٔ ۱۳۸۹ماهیست نشسته به سر مسند شاهیشمارهٔ ۱۳۹۰الهی یا الهی یا الهیشمارهٔ ۱۳۹۱ز روی لطف کن در من نگاهیشمارهٔ ۱۳۹۲هیچ در خاطرت آمد که دلم باز دهیشمارهٔ ۱۳۹۳ای دلستان چرا دل ما را نمی‌دهیشمارهٔ ۱۳۹۴ای آفتاب کشور و ای ماه خرگهیشمارهٔ ۱۳۹۵شده‌ام خاک سر کوی تو ای سرو سهیشمارهٔ ۱۳۹۶بی وصل تو ندارد جان با تن آشناییشمارهٔ ۱۳۹۷نمی‌یابم به درد دل دواییشمارهٔ ۱۳۹۸گذشت حسن نگارم ز حد زیباییشمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دواییشمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلرباییشمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چراییشمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغماییشمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالاییشمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چراییشمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلرباییشمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گداییشمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بوییشمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم توییشمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جوییشمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بوییشمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگوییشمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی