گنج

شمارهٔ ۳۸۸

بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچبجز وصال تو در عالمم نباید هیچ
اگرنه مهر تو باشد ز سینه دل بکشمبجای مهر تو در خاطرم نشاید هیچ
به غیر مهر رخ آفتاب پرور توز مادر غم عشقم دگر نزاید هیچ
به غیر تخم غم تو که در جهان کارمبه خون دیده گرش پرورم برآید هیچ
به غیر نکهت زلفین عنبرین بویشنسیم باد بهشت از برش نیاید هیچ
صبا بگو به نگارم که طوطی کاممبه غیر لعل شکربار تو نخاید هیچ
به هیچ برنگرفتم نگار سنگین دلجهان اگر به غم او به من سرآید هیچ