گنج

شمارهٔ ۳۸۷

قسم خوردم نگارینا به رویتپس آنگه بر دو زلف و خال و مویت
به طاق ابروان و چشم مستتبه زلف و عارض پر رنگ و بویت
به زلف سرکش عاشق‌فریبتبه فرقت تا قدم زآن خلق و خویت
به آب لعل شیرین شکربارکه از جان تشنه‌ام بر خاک کویت
تویی آب حیات از چشمه نوشچو اسکندر منم مایل به سویت
مزن زین بیش بر چوگان زلفتچون من افتاده‌ام در پا چو گویت
جهانبانا یقین دانی که عمریستکه من جان می‌دهم در آرزویت