گنج

شمارهٔ ۳۸۹

قافیه: یچ۵ بیت
بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچهیچست آن دهان تو دل را منه به هیچ
پیچست و تاب در سر زلفین دلبرانگر عاقلی تو با سر زلفین او مپیچ
اغیار جز مذلّت عاشق نمی‌کنندلیکن ندیم هیچ نگوید بجز مزیچ
طبّاخ اگر به آش تو تقصیر می‌کنداو را گناه نیست ندارد مگر هویچ
گفتم شبی به زلف نگارم که درکشمراهیست بس دراز و پُر آشوب و پیچ پیچ