شمارهٔ ۳۹۰
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکردیهیچ۷ بیت
چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچبه حال خسته دلان جز جفا نکردی هیچ
چرا ز لعل لب آبدار خود کاممشبی ز روی ارادت روا نکردی هیچ
طبیب درد منی راست گو که از چه سببز روز وصل دلم را دوا نکردی هیچ
به لطف با همه کس در میان و بس شادانبه بخت ما بجز از ماجرا نکردی هیچ
بسی خطاب کشیدم ز روز هجرانتبه وصل ما تو به غیر از خطا نکردی هیچ
چو سرو ناز خرامیدهای میان چمننظر ز روی عنایت به ما نکردی هیچ
تو پادشاه جهانی و من گدای غریبترحمی ز چه رو بر گدا نکردی هیچ