شمارهٔ ۶۱۱
هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردندوآن کسان کز در انصاف بگردند نه مردند
حال و احوال جهان هیچ نیرزد بر داناجز نکویی که توان گفت جز آن هیچ نبردند
هرکه با خلق جهان کرد نکویی چه زیان کردزندهٔ هر دو سرایند و یقین دان که نمردند
هرکه بنهاد ز مال دگران گنج و خزینهای برادر تو ندیدی که برش هیچ نخوردند
گنج قارون اگرت هست و اگر ملک سلیمانفکر آن کن تو ازین دنیی فانی که چه بردند
اگرت هست یکی لقمه ز درویش و غریبیتو مکن منع که این شیوه ز تو نیک پسندند
در لطف و کرم ای دل بگشا بازتا در روضهٔ فردوس به روی تو نبندند