گنج

شمارهٔ ۴۳۴

قافیه: نگدارد۷ بیت
نگار من دلی چون سنگ داردز نام عاشقانش ننگ دارد
دلم بر آتش هجران او سوختکنون باد از غمش در چنگ دارد
مرا با او سر صلحست و یاریچرا با ما همیشه جنگ دارد
ز دست روز هجرانش خدا رادلم را چون دهانش تنگ دارد
سهی سرویست در باغ دل مابه دستان حیله و نیرنگ دارد
چرا بی جرمی آن یار ستمگربه خون جان ما آهنگ دارد
خوشا حال دلی کاندر جهان اودو گوش و هوش و رو در چنگ دارد