شمارهٔ ۴۳۳
دلبرا سرو قدت شکل صنوبر داردکه تواند که دل از قامت تو بردارد
دیدهٔ بخت من از درد فراقت دانیدایم از خون جگر دامن جان تر دارد
دل بیچارهٔ من حلقه صفت دیدهٔ جانز انتظار شب وصلت همه بر در دارد
این چه فتنهست که چشمت به جهان افکندهستوین چه شوریست که زلفین تو در سر دارد
سرو قدّت مگر از چشمهٔ حیوان برخاستکاین همه جان جهانست که در بردارد
بلبل جان من خسته به عشق رخ تواین همه آیت عشقست که از بر دارد
می زند گل به سحر خنده و بلبل گویانگل خوش بوی مرا بین که مگر زر دارد
شربتی آب به حلق من دلخسته چکانکه لب لعل تو سرچشمه کوثر دارد
ما نداریم به جای تو کسی در دو جهانگرچه دلدار به جایم صد دیگر دارد