گنج

شمارهٔ ۲۹۶

مرا جز عشق تو در سر هوس نیستمرا از دیدن روی تو بس نیست
ترا گر هست بر جایم بسی یاربه جان تو که ما را جز تو کس نیست
به فریاد دل مسکین ما رسکه جز لطف توام فریادرس نیست
به پای صبر تا کی پاس دارمچو بر وصلت جهان را دست رس نیست
گرت بر دل گذر یابم چه نقصانکه عاری بحر عمان را ز خس نیست
هوای کوی وصلت بس بلندستجز این بازِ دل ما را هوس نیست
به روز هجرت ای چشم جهان بینچو جیحونِ دو چشم ما ارس نیست