شمارهٔ ۱۳۷
بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جستدرخت قامتت گویی میان دیدهٔ ما رست
نو زین حالت خبر داری که یار مهربان مننداند بنده پروردن ولی در دلربایی چست
ز تاب روز هجرانت ببین کاین مردم دیدهبه جان آمد ز غمخواری به خون دیده رخ را شست
درخت قامت سروش کشیده سر به رعناییولی خاک تن مسکین به قدش مهربانی جست
مسلمانان به جان آمد دل من از جفای یارکه ننمود او وفا با ما و جور و دلبربایی جست