شمارهٔ ۱۲۸۳
گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدیکی چنین شیفته در گرد جهان گردیدی
دل من گر قد چون سرو تو دیدی در باغدرد از آن قامت و بالای تو در دم چیدی
راستی گر ننهادی به خطت سر چو قلمآن همه سرزنش از خلق جهان نشنیدی
گرچه امّید شب وصل تو دادی دل مابی رخ همچو خور دوست کی آرامیدی
گر خیال تو ندادی ره ما در بستانکی ز بستان وصالت دل ما گل چیدی
روی تو عید سعیدست و دو ابروت هلالخود که دیدهست هلال دو چنین در عیدی
گر بدیدی که ز هجران چه به ما میگذردبی شک و شایبه بر حال جهان بخشیدی