گنج

شمارهٔ ۱۲۸۲

چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدیچه اوفتاد که از ما عنان بپیچیدی
به قول و عهد تو دیگر که اعتماد کندکه هر سخن که بگفتی از آن بگردیدی
هزار بار بگفتم که نشنوی زنهارز دوستان سخن دشمنان و نشنیدی
بگفتی‌ام که به کام دلت رسانم زودبه کام دل نه ولیکن به جان رسانیدی
چه دوستیست که احوال ما نمی‌پرسیچه دشمنیست که از یار خویش ببریدی
چه حالتیست که با بندگان نپردازیچه صورتیست که از دوستان ببریدی
جهان ز دست مده بعد ازین به کام حسودکنون [که] کام دل خویش از جهان دیدی