گنج

شمارهٔ ۴۱۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رافتاد۷ بیت
تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتادراز دلم از پردهٔ محنت به در افتاد
دیگر نکند چشم به خورشید جهانتابآن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد
بر بوی گذاری که کند بر سر او دوستچون خاک دل شیفته در ره گذر افتاد
در کوی فراقت صنما عاشق مسکیندلداده به جان از غم جان بی خبر افتاد
آن طرّه هندو که به بالات حسد بردآشفته و سرگشته به کوه و کمر افتاد
گفتم که به پات افکنم این سر چو بدیدمپیش قدمت جان و جهان مختصر افتاد
حال دل مجروح من خسته چه پرسیعمریست که از کار جهان بی خبر افتاد