گنج

شمارهٔ ۱۲۵۷

ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ایگشتم غریق بحر غم در جستن دُردانه‌ای
هرچند ببریدی ز من از تو طمع نبریده‌امجانی و ببریدن ز جان نتوان به هر افسانه‌ای
از درد دوری روز و شب افتاده‌ام در تاب و تبجانم ز شوق آمد به لب در فرقت جانانه‌ای
مرغ دلم پرواز کرد آمد به دام زلف توتا دید بر ماه رخت از عنبر تر دانه‌ای
ای شاه خوبان چگل مهر از مه رویت خجلعشق توام در کام دل گنج است در ویرانه‌ای
آنچ از فراق روی تو بر آشنایان می‌رودرحم آورد گر بشنود بر حال من بیگانه‌ای
سرگشته‌ام در کوی تو آشفته‌ام چون موی توای پیش شمع روی تو جان جهان پروانه‌ای