شمارهٔ ۱۳۲۳
معطّرست جهانی ز باد نوروزیچه باشد ار شب وصلت مرا شود روزی
دلم به دولت وصلت رسید و میخواهمکه آن سعادت و بختم شود به نو، روزی
منم که سوخته بر آتش شب هجرانبه حال من نکنی رحمتی ز دلسوزی
دلم بدوز نگارا به تیر غمزهٔ شوخکه شهرتی بودش دایماً به دلدوزی
به عشق وصل تو جان سوختم چو پروانهکه شمع روی تو بس میکند دلفروزی
جهان نکرد وفا با کسی و مشهورستولی وفا تو مگر از جهان بیاموزی