شمارهٔ ۵۸۳
تا که شمع جمال او برشدحال پروانه نوع دیگر شد
پرتوی نور او بتافت ولیکجان شیرین او در آن سر شد
تا نشستم به مکتب غم تودرس عشقت تمامم از بر شد
زان تبسم که میکنی جاناپیش لعلت شکر مکدّر شد
نافهٔ زلف تو گشود صباکه جهانی از آن معطر شد
دلبر از در درآمدم شب دوشبنشست و به یاد همسر شد
طاقت و صبر و هوشم و دل و دیندر سر کار دوست یکسر شد
دل ز من گم شدهست چندین سالهم به بوی دو زلف رهبر شد
زآب چشمم حذر تو را اولیستکه جهان ز آب چشم ما تر شد