گنج

شمارهٔ ۴۸۷

قافیه: انکرد۱۰ بیت
دلدار رفت و کام دل ما روا نکرددردم به دل رسید و دلم را دوا نکرد
برکند یکسره دل نامهربان ز مافکری به هیچ حال ز روز جزا نکرد
ما را میان خون دل و دیده غرقه دیدرحمی بدین غریب ز بهر خدا نکرد
بسیار امید داد مرا بر وفای خویشلیکن ز صد امید یکی را وفا نکرد
کوس جفا و جور بزد در دیار جانبر عاشقان خویش دل و دین رها نکرد
کردیم جان به ناوک دلدوز او اسیراحسنت و راستی که یکی را خطا نکرد
یک ذره در وجود من خسته دل نماندکاندر زمان عشق تو میل هوا نکرد
ننشست مدّعی ز تکاپوی در جهانتا عاقبت مراد دل از ما جدا نکرد
یک پیرهن ز وصل نپوشید بیش جانکاندر غم فراق رخ او قبا نکرد
ای دل ز دوست جمله جهان کام یافتندلیکن به حال زار تو غیر از جفا نکرد