شمارهٔ ۴۸۸
دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکردوز آه سوزناک جهانی حذر نکرد
بگرفت اشک ما دو جهان سر به سر ولیآن بی وفا ز لطف سوی ما گذر نکرد
آهم گذشت و بر فلک هفتمین رسیدوز هیچ نوع در دل سختش اثر نکرد
دانی که دیدهٔ من مهجور مستمندبی روی آن نگار نظر در قمر نکرد
دادم به باد عمر عزیز و به عمر خویشیک بوسهام نداد که خون در جگر نکرد
دل با وجود آن لب شیرین همچو قندهیچ التفات باز به سوی شکر نکرد
مسکین دل ضعیف جفادیده در جهانجز بندگی یار گناهی دگر نکرد