گنج

شمارهٔ ۳۱

گر آیی تنگ یک شب در بر مافدای پای جانان این سر ما
چه دولت باشد آن یارب که ناگاهدرآیی همچو سروی از در ما
ندارم دستگاه صبر بشتابز روی لطف اگر آیی بر ما
تویی سرو گل‌اندام پری‌رویبیا بنشین زمانی در بر ما
چه خوش باشد شب مهتاب در باغکه خرمن‌ها بود گل بر سر ما
بر ما آی ای سرو سخنگویبگفتا کس نمی‌چیند بر ما
مکن زین بیش بر من جور و خواریکه نپسندد جهانبان داور ما
نماند رنج باد و برف و بارانبرآید آفتاب خاور ما
خدا خشنود بادا از وفایتکه بشکستی بتان آزر ما