شمارهٔ ۲۵۴
مرا بر در تو سر بندگیستکه از بندگی تو فرخندگیست
منم ناامید و به درگاه توامیدم به روز فروماندگیست
چو نرگس سر افکندهام پیش توسرافرازیم در سر افکندگیست
اگر مؤمنم یا که مجرم چه باکمرا کار با حلقهٔ بندگیست
به بحر جهان هست گوهر بسیولی خوبیش در نمایندگیست
اگر غمزهاش قاتلم شد چه شدلب لعل تو مایهٔ زندگیست
نشد خاطرم جمع چون زلف اوکه سعی وی اندر پراکندگیست
چو بید ای دل از باد لرزان مشوثبات قدم را پسندیدگیست
ببین سرو چون هست ثابت قدمثبات قد او ز پایندگیست